تبليغاتX
مقالات مصطفی جوکار - (امیرعباس فخر آور و شکار احمد رضا بهارلو ) !!
 

طنز روز هفتم

(امیرعباس فخر آور و شکار احمد رضا بهارلو ) !!

میگویند : جوانی برای شکار به جنگل رفت . پشت بوته ای کمین کرد و منتظر شد . از قضای روزگار شیری گذرش به آنجا افتاد ... جوان ، بطرفش نشانه رفت و تیر انداخت ،اما از بخت بد به او نخورد ... شیر بر گشت و جوان را دنبال کرد . جوان به بالای درختی جهید ...شیر صدایش کرد و گفت : یا بیا پائین تا فلان کار با تو بکنم ، یا می آیم بالا و میخورمت .....جوان شکارچی که حسابی از مرگ آنهم بدست شیر میترسید بالاخره مجبور شد از درخت پائین بیاید تا شیر آن فعل شنیع در موردش اعمال کند .!!

فردای آن روز ، بار دیگر جوان بقصد شکار به همان جنگل رفت .... از اتفاق ، شیر دیروزی را در حال عبور دید  . پس تفنگش را راست کرد و تیر دیگری انداخت که این بار هم به هدف اصابت نکرد . باز جوان پا به فرار گذاشت و پرید روی همان درخت . دو باره شیر او را صدا کرد و جملات دیروز را تکرار کرد . مرد جوان نیز به همان اوصاف ماضی از درخت پائین آمد و اجبارا به زیر شیر خزید .

این حکایت در روز ها و هفته های بعد هم به همین منوال تکرار شد ...... تا اینکه در آخرین نوبت ، شیر که حسابی خسته شده بود رو به مرد کرد و گفت : ببینم آقای شکارچی ، بالاغیرتآ راستش را بگو ، شما به جنگل می آیی تا شیر شکار کنی  یا اینکه ( ک... ) بدهی ؟ !!

 

حالا حکایت امیر عباس فخرآور شده ....سه سال است که بقول خودش به آمریکا رفته تا شیر شکار کند و جمهوری اسلامی را سرنگون نماید (!! ) ، اما هر روز تفنگ اش را بدست میگیرد و تیری میاندازد بطرف سازگارا ، عطری ، احمد باطبی ، جمشید چارلنگی ، مکری ، ستاره درخشش ، شیلا گنجی ، زارع زاده اردشیر ، کورش صحتی ، کیانوش سنجری ، آقای طبرزدی ، احمد رآفت ، شهرام همایون و ......... که از اتفاق به هیچکدام هم نمی خورد و او مجبور میشود بپرد بالای درخت ... و بقیه قضایا .

روزی این حضرات را اسوه وطن پرستی و آخرین مبارز روی زمین مینامد اما همینکه تحویلش نگرفتند ، به آنها  بر چسب خیانت و جاسوسی می چسباند و اصلآ هم معلوم نیست که بالاخره ایشان برای شکار جمهوری اسلامی به جنگل ( بخوان آمریکا ) تشریف برده اند یا برای ....

امروز و در آخرین پست وبلاگش هم خواندم که نوشته می خواهد این بار شیر دیگری بنام ( احمد رضا بهارلو ) را شکار کند !!......خدا به خیر کند وطاقتش دهد که این یکی ( بهارلو ) از آن نره شیر های شرزه ای است که تا کنون خیلی ها را از درخت پائین کشیده و زیر گوششان نجوا کرده  :

 

بزم ما جنگل مولاست ، جو آیی بر ما

با ادب باش که این بیشه ( غضنفر ) دارد

 

البته...... والعهده علی الراوی  ، ما که از دنیا بی خبریم . صم  بکم .

 

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:34 |


Powered By
BLOGFA.COM