( نامه کروبی به هاشمی ) !!

مهاتما گاندی بر وابسته نگاهداشتن ( وسیله و هدف ) پافشاری داشت . میگفت : روش ناپاک ،هدف را ولو شریف هم که باشد آلوده میکند ... و در این اصل تردیدی نیست زیرا قدم اول ، سنگ اول است که ( گر نهد معمار کج – تا ثریا میرود دیوار کج ) .
نامه آقای شیخ کروبی به هاشمی را نیز در حدود همین سنگ کج یافتم . کروبی میخواهد سطح اعتراضات مردم را مقید به تطهیر و پاکی خود نماید و بر آبروی رفته خود در سی سال گذشته جا خالی دهد .
می پرسم : مگر در دهه 60 که آنهمه فجایع حادث شد و دستگاه سرکوب به صغیر و کبیر ثلمه زد همین جناب کروبی رخت حکومت به تن نداشت ؟ مگر یار حمام و گلستان نبود ، و مثله شدن جوانان در زندانهای بوی ناک نظام را به بالا رفتن شمشیر امام عصر توجیه نمی کرد ؟ مگر در طبقه هفدهم بنیاد شهید اطاق تعزیر و شکنجه و دار و درفش درست نکرد ؟ مگر با دست خود دندان زندانی نکشید و با نعلین بر دهان آنکس که حق میگفت نکوفت ؟ مگر میتوان داستان ریاستش بر مجلس را در ذهن ورق زد و ندید چگونه دهان نمایندگان مردم که از فجایع زندانها خبر آورده بودند رابهم دوخت و همه را دروغگو خطاب کرد ؟
یا مگر هاشمی ، همانی نیست که به اشارت ابرویی دستور قتل قاسملو ها ، سیرجانی ها وصد ها انسان دیگر را صادر کرد و با نشاندن جلادی چون سعید امامی در مصدر امنیت کشور ، دستور سلاخی فروهر ها را ابلاغ کرد ؟ مگر وقتی بر ترک استر قدرت سوار بود در مقابل اعتراض نمایندگان نسبت به دستگیری و شکنجه آن پیرمرد ( سحابی ) ، با تفخر نگفت : روی اش زیاد شده بود ، دادیم کم کنند .
خب حالا چه شده که حضرات شیخین احساس مردمی گرفته اند و از وقایع کهریزک چنان به فغان آمده اند که پنداری برای اولین بار است از شکنجه زندانی با خبر میشوند !! .... چرا این جماعت می پندارند که مردم فراموشکاراند و ایشان میتوانند همچنان با سرودن و نوشتن این خزعبلات که فقط بدرد چند نوکر شاش کف کرده پیزوری و چند رسانه پنج زاری میخورد ، ایز به گربه گم کنند ؟
باری ، فاش میگویم : ... سر و ته کرباس این حضرات یکی است و ننگ گذشته شان با این رنگها پاک نخواهد شد . رنگها را رازی است که مینمایند . نشان میدهند . تکه ابر هایی این چنین هرگز جلودار آفتاب نخواهد بود . مردم با آفتاب دوستی دیرینه دارند و ماندگاری هیچ ابری را باور نخواهند کرد . این گرگهای دریده حتی اگر به پوست میش هم بروند ویا چون طرفه عیاران به شولای درویش ، هیچ فرقی نمیکند ، که بازی آدمهای دو کاره به پایان خود نزدیک شده است
. ... پس لطفآ مردم را با خاورانی ها ، با شکنجه شدگان اوین و کهریزک و دیزل آباد و عادل آباد و صد ها آبادی مخروب ( !! ) دیگر تنها بگذارید . آنها داد خویش را با خشمشان خواهند گرفت و نه با دادخواست جلادانی که هنوز از نوک خنجر هاشان خون خلق چکه میکند ....
طرفه آنکه ، بهتر است آن لبخند تزویر را از چهره برگیرید که حلوای شما زقومی بیش نیست .





