(خاتمی،میرحسین و بی بی سی)!
اینکه خاتمی میگوید از بین من و میر حسین موسوی بالاخره یک نفر وارد عرصه ی انتخابات خواهد شد نشان میدهد که هنوز دل ابری اش در تلاطم بادهای تردید می لرزد و قرار ثانیه های شک در ساعات پیش رو آزاراش میدهد.
اما،راستی این میل بازگشت به مرغزار سیاست و مسئولیت اجرایی اصلاَ از کجا به جان خاتمی افتاده است؟ آیا تغییری در ساختار قدرت فراهم آمده؟ آیا شرایط سیاسی جامعه با چهار سال قبل توفیری یافته؟ یا تنها دلخوش به تشویق و ترغیب دوستانی است که طبق معمول گز نکرده پاره میکنند، بلکه از تغار خاتمی ماستی بریزد و جهان به کام آن دیگران شود.
خاتمی خوب میداند که آمدن و یا نیامدن او به صحنه ی انتخابات چه با لبخند و چه بی لبخند چیزی از دفتر حساب و مطالبات مردم کسر نخواهد کرد. نه او می تواند ونه اصلا میگذارند که چنین شود، بنابراین تردید خاتمی – اگر به جای دل به عقل رجوع شود – تردیدی جدی است.
در چند روز گذشته خواندم که بسیاری تلاش کرده اند بر این آمدن و نیامدن خاتمی حاشیه بنویسند و با یاد آوری ناتوانی های او در سال های ریاست جمهوری، از او بخواهند که یا به صحنه نیاید و یا چنان بیاید که گویی رستمی به جنگ افراسیاب میرود- که خاتمی مرد چنین صحنه ای نیست – چرا؟ برای اینکه خاتمی قبل از هر چیز گرفتار کوچه بن بست است. او از قدرت و نظام تعریفی خود ساخته دارد که تا آن را – در خود- تغییر ندهد نخواهد توانست از فقر باغچه سیاست انتظار سبزی داشته باشد . در واقع حکایت خاتمی حکایت خود شکنی است نه سنگ زدن به آینه و شکستن آن.
اما میر حسین موسوی که وجاهت ملی دارد و در دوره زمامداری، عدالت را از نوعی اقتصاد سوسیالیستی وام گرفته نیز مرد میدان حاضر نمیتواند باشد. چرا که اگر همه خیاطان جهان هم جمع شوند و بر او بالی سپید بدوزند امکان پروازش در این آسمان مسدود فراهم نیست... برای این که به چرایی این سخن پی ببرید کافی است به چند سال قبل برگردید . به آنگاه که در پی اخمی جانکاه بلاخره پریز تلفن را کشید، استعفایش را فرستاد و آن عتاب را شنید که : ( اگر نبود خدمات این مدت... به او نشان میدادم که... ). همان عتابی که بیست سال او را از صحنه ی سیاست کنار زد و چنان به حاشیه برد که هنوز هم نتوانسته یک گام از آن بیرون شود... .
از طرفی میر حسین با دایناسورهایی روبروست که با هر غلت میتوانند ریش او را دود بدهند. یادتان میاورم به نامه و افشاگری آیت الله مسعودی و داستان هیات موتلفه و رجوعشان به جامعه مدرسین در قم که بعد ها هم آیت الله کریمی توثیق اش کرد و آن رای گیری کذا و ... یا داستان بسیج 99 نفری جناح بازار در آن سال های دور و نمایندگان مجلس و هکذا... .
پس تردید میر حسین هم قاعده ای منطقی دارد . اما شاید ظهور اشتیاق اخیر موسوی را بتوان با مسائل دیگری پیوند زد و برای میل خروج از غربت او سند دیگری را موجه کرد . مثلا این که میر حسین همیشه برای بازگشت به صحنه خواستار آن بود که رسانه ای در اختیار داشته باشد تا بدور از لا بیرنت های معهود بتواند نظراتش را ابراز نماید... حالا بی بی سی با تکیه بر شانه اصلاح طلبان راهی به این آرزوی میر حسین گشوده است و آنطور که خاتمی در نشست اخیر خود با وی وعده داده ( مطمئن باشید دیگر فریادهای شما نمی سوزد و بهت بغض های زمستانی این همه سال تکرار نمی شود)... که اگر چنین باشد وضع و حال این دستگاه استعماری هم روشن می شود و اینکه چرا در این ایام چراغش روشن شد و به قراری که گذاشته اند حضرت مسعود بهنود علمداریش را به عهده گرفت.
بی مایه فطیر است اگر نگویم که در غیاب یک اپوزیسیون فعال در خارج از کشور ، حالا این حکومت است که خود دست به کار اپوزیسیون سازی زده است و چه کسی بهتر از عوامل کار بلد آن استعمار پیر که عصای زیر بغل حکومت شود و چنان کار چرخانی نماید که نه سیخ حکومت بسوزد و نه کباب مردم... .
انگلیس، در همه حال و در همه ی این سال ها، کاری را که در پسله میکرد امروز در بی بی سی ظاهر ساخته و درست در زمانی به صحنه آمده که کارد به استخوان رسیده و برای نظام چاره ای جز رفتن باقی نمانده است . که اگر از این زاویه بنگریم خاتمی و احمدی نژاد و کروبی و آن بقیه تنها همین دغدغه را دارند. حفظ نظام با سالاد تلخ کمی فضای باز!!!.


ر کدام سعی می نمودیم بیخودی به او سلام کنیم بطوریکه وقتی حساب می کردیم تا او از کوچه گذشته بود بیست سی باری جواب سلام ما را داده بود . بعد همگی جمع می شدیم و قاه قاه می خندیدیم و از این مزاح کودکانه خوش به حالمان می شد . 
