( از رنجی که می بریم… )
میلان کوندرا جمله جالبی دارد . می گوید: ( آنان که بر پشت بامها ایستاده واز شادی فریاد می کنند معمولاً از همه غمگین تر هستند ) .
این جمله ، نقد حال بخشی از جنبش چپ ایران است . آن کسانی که از فرط شادی های کاذب وکال بر بام زمان ایستاده وهیاهو به راه انداخته اند اما در واقع به نقاشی ماتم خویش مشغولند .
هراز گاه ، شاهد بوده ایم که در آن سرای بی سامان عده ای من ِ بی فانوس به هیاهو وجنجال ، یک شبه ، برآمده وبا دادن آدرسهای عوضی زمانی به اتلاف وبطالت کشانده اما به زودی چون حبابی روی آب فرو رفتند . چندان که گوئی اصلا" وجود خارجی نداشته اند .
اما چه رازی در این آمد وشد ها نهفته است وچرا هیچ کدام مرهم زخم زمانه خود نشدند ؟
به نظر من ، مهمترین آفتی که بردامان چپ ایران لکه باقی گذاشته وجود همین اباطیل است که هرگاه جنبش چپ خواست تکانی به خود بدهد به صحنه ریختند ودستها را از هم سوا کردند. دگر سازی نمودند . باعث فرصت سوزی شدندو لاجرم چپ را به بازی تکرار و حرکت از نوگرفتار آوردند.
این بساطی که امروز به نام چپ اینترنتی، بازیچه صفحات وب شده رااگر بخواهیم ریشه یابی نمائیم می رسیم به اوایل انقلاب که چگونگی اش را در مقاله ( از این ماجرا .... ) آوردم . آن زمان هم هر کس که از راه رسید و ردای چپ به تن کرد تنها خواسته اش این شد که میخواست با پیش انداختن برداشتی باسمه ای از مارکسیسم ، کل چپ را مصادره نماید وآن را به زبانی که فقط خود می فهمید به جامعه حقنه کند .
بگذارید مثالی عینی بیاورم .... یادم می آید که در جریان انقلاب ، کارگران پالایشگاه آبادان در پی مبارزه ای 30 ساله بلاخره توانستند رگ حیاتی رژیم شاه را قطع وانقلاب را به پیروزی برسانند اما پایش آنها با رژیم جمهوری اسلامی دیر نپائید چرا که دانستند این رژیم هم در مسیر سرمایه حرکت می کند . اکثرآنها شاید کتاب کاپیتال را نخوانده بودند . شاید به آن همه تئوری های مکتوب در کتب اقتصادی دسترسی نداشتند اما از اندیشه مارکس مفاهیم ساده ای دریافت کرده بودند که مسیر مبارزه را برایشان روشن می نمود . آنها فهم خود از اندیشه مارکس را که در شعار ( نان- مسکن- آزادی ) خلاصه می شد بردرودیوار پالایشگاه می نوشتند تا رژیم تازه از راه آمده بداند با چه طایفه ای روبرو است .
اما بشنوید از آن سوی ماجرا که شبه روشنفکران بودند ..... آنها چه می کردند ؟ به کدام وظیفه انقلابی خود مشغول بودند ؟ هیچ .... حضرات چنان سرگرم مغازله های نظری وغرق در اوهام ومسائل تئوریک شده بودند که حتی یادشان رفت طبقه کارگری هم در عین وپراتیک وجود دارد ... آنها به نام کارگر کلام می راندند ، تیغ می کشیدند ، شبنامه وروزنامه می نگاشتند اما فقط در محدوده بحثهای کلامی ومحفلی خود . در واقع زبان ارتباطی با کارگران نداشتند و نتوانستند از میان آن همه حرفهای بی خاصیت وبحور متوهم راهکاری برای او بیابند . این شد که کارگر در آن غائله تنها ماند وهمه چیز با هجمه رژیم از بین رفت .
جالب تر اینکه این شبه روشنفکران باز هم کوتاه نیامدند ودر حالی که هر روز خبر از اخراج ودستگیری دهها کارگر به گوش می رسید برای فرار از واقعیت، حتی تا بالای قلل کوههای غرب کشور هم کوچ کردند تا نکند رشته بحث وبگو مگو با همپالکی هایشان سست شود و حزب به اصطلاح کارگری آنها دچار آسیب گردد!!!
باری . همان روزها نوشتم آن حزب کارگری که بالای کوه ها تشکیل شود وازفراز قلل برای کارگران نسخه مبارزه بپیچد تکلیفش معلوم است .
قصدم از تطویل مطلب یادآوری این نکته است که بگویم امروز هم درست درچنین فضائی قرار داریم . عده ای سرخوش از بگومگوهای محفلی بربام فضای مجازی ایستاده واز زبان کارگران سخن می گویند وچنان گرد وخاکی به پا کرده اند که گوئی قصد وعمدی دارند تا مارکسیسم را در میان توده ها کاریکاتوریزه نمایند .
این به اصطلاح شبه روشنفکر چپ ، آنقدر ( بهاری ) است که یادرخانه نشسته وبر گفته یک آدم بیکار تر از خود نقد می نویسد ویا مثلا" دانشجوئی است که فقط سالی یکی دوباردر فلان اکسیون ،به بازی آفتاب مهتاب مشغول است ، آن هم در حالی که کارگران ایران نه به این عناصر حراف بلکه به مردان چهارفصلی نیاز دارد که پای کار بیایند ودرکنارشان کمر همت ببندند .
او خنده اش میگیرد وقتی می بیند که شبه روشنفکر چپ نما ، پس از ماه ها دراز گوئی وحرام کردن حروف بلاخره راهکاری که برای کارگراعتصابی ارائه می دهد این است که برود و کارخانه ورشکسته را تصاحب کند !!! آخر کارخانه ورشکسته به چه درد آن کارگری میخورد که شش ماه است حقوق نگرفته و گرسنه مانده است ! کدام سازمان انقلابی را پشت سر دارد؟ با کدام سرمایه ؟ با کدام امکان ؟ اصلا" اگراین کارخانه سود داشت که کارفرما رهایش نمی کرد !
بنابراین می بینیم این حضرات در چه خلجان وهپروتی سیر می کنند . گوئی هنوز بالای آن کوه مانده اند و نبرد کار و سرمایه را فقط در محاط محفل دود زده خود می بینند . برای همین هم هست که این قلم بارها نوشته است : جماعت مذکور عارضه اند بردامان چپ ، ومصداق جمله میلان کوندرا ..... ایستاده بربام وخوش به حال ... که اگر نیک بنگریم ، غمگین ترین ، همین ها هستند .
+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در چهارشنبه ششم آذر 1387 و ساعت
16:14 |