(سالهای دور....سالهای نزدیک)!!
......اعلامیه ترورش را احمد نوشته بود.روی همان کاغذهای پلی کپی با جوهر آبی....(سرتیپ زندی پور) رئیس کمیتۀ به اصطلاح خرابکاری را زده بودند.به بیمارستان هم نرسید.
ساواک بهم ریخته بود،فکرش را هم نمی کرد که به همین سادگی گلوله های خلق،از دیوار آهنین تشکیلات ضد خرابکاری گذشته و سینه فرمانده شان را بشکافد.....دستور آمد که بگیر و ببند ها را بیشتر کنید.ماموران ساواک به سگ های هاری تبدیل شده بودند که قلاده شان باز شده باشد.به همه جا سرک می کشیدند.روی هر اسم و آدرسی که مشکوک می زد، یک تیم مستقر می کردند.نفر به نفر،آدرس به آدرس.آماده باش کامل....
نهم دیماه 1353 بود که (نیک طبع) سربازجوی کمیته هم در انفجار اتومبیلش در میدان توپخانه به هوا رفت.بامب.....غوغایی شد.ساواک زانو زد.افسرانC i A و اینتلیجنت سرویس ریختند تهران و به پازل چینی جریانات پرداختند.الگوی آنها همانی بود که در برخورد با مبارزان آمریکای لاتین طراحی کرده بودند.شبکه سازی های امنیتی و اعتراف گیری بی رحمانه از دستگیر شدگان در همان یکی دو ساعت اول....
دستورالعمل شد که سفارتخانه ها از تردد عواملشان در شهر خودداری نمایند.جایگاه های ویژه در کاباره ها و بارهای ریز و درشت تهران که هر شب پذیرای افسران مست و لایعقل آمریکایی و یا وابستگان سفارت انگلیس بود خلوت شد.بازار دلالان محبت از سکه افتاد.
فروردین سال 1354(سروان نوروزی) رئیس گارد دانشگاه صنعتی شریف (آریامهر) که در سرکوب دانشجویان ید طولایی داشت را محمد(معصوم خانی) ترور کرد.دانشجویان در جمع های کوچک خود نفسی کشیدند.چهار روز بعد سیستم امنیتی ساواک در اوج ناتوانی، خواست خودی نشان دهد.پس در چهارم فروردین همان سال 9 نفر از فرزندان خلق که در ماه های پایانی محکومیتشان بودند را به تپه های پشت اوین کشاند و به گلوله بست.از فدائیان خلق(بیژن جزنی-مشعوف کلانتری- محمد چوپان زاده – احمد جلیل افشار – عزیز سرمدی – حسن ضیاء ظریفی) و از مجاهدین (کاظم ذوالنور – مصطفی خوشدل)......روزنامه ها به دستور ساواک نوشتند که این 9 نفر قصد فرار از زندان داشته اند اما هیچ کس باور نکرد.
تقریباً بیست روز بعد از این ترور،کاترین (دختر پرفسور عدل از نزدیکان شاه)سرهنگ رضایی ،دژخیم ساواک و فرمانده جلاد ژاندارمری قزوین را به یک غار در حوالی (خرم دره) کشاند و گلوله ای را در مغزش چکاند.رگه های خون کثیف او همراه با تکه ای از مغزش بر دیوار غار تا مدت ها باقی بود......ساواک بلافاصله شوهر کاترین(بهمن کاشانی فرزند سپهبد حجت کاشانی) را در تهران تعقیب و ترور کرد.خبر به شاه که رسید دستور داد نظامیان دوروبرش را بیشتر بکاوند تا نکند ناغافل جانش را بگیرند.ظرف اعتماد بین شاه و ارتش ترک برداشت و دیگر هیچ کس به هیچکس اعتمادی نداشت.
سازمان مجاهدین فردای همان روز دو افسر آمریکایی که در نیروی هوایی به کار امنیتی مشغول بودند را شناسایی و ترور کرد و در مرداد ماه نیز 3 آمریکایی دیگر بنام های( جک تروبل، بل شفر، جونز) که در سیستم iBox فعال بودند را زد.....اوضاعی بود.....رکن دوم ارتش توبیخ خورد.
سازمان فدائیان در ادامه جنگ شهری (عباس شهریاری) که معروف به اسلامی و به مرد هزار چهره ساواک شهرت داشت را ترور کرد.شهریاری از سال های پیش از 1349 عضو ساواک و توانسته بود سازمانی به نام تشکیلات تهران حزب توده را بوجود بیاورد.وظیفه این تشکیلات شناسایی افراد مخالف و معرفی شان به ساواک بود.ساواک با این ترفند توانست به اطلاعات جامعی از مبارزین دست یابد.....در پایان سال 1354 بود که انشعاب در سازمان مجاهدین وارد فاز جدی شد.تقی شهرام جزوه ای بنام (سبز) را پیش روی رهبران خود گذاشت که راه به مارکسیزم می برد.اختلاف آنقدر بالا گرفت که حتی به داخل زندان هم کشیده شد.گل از گل ساواک شکفت و به این اختلاف دامن زد.....اما اوضاع سازمان فدائیان خلق آرام بود و برای همین هم در سال 1355 ترور دیگری را در دستور کارش قرار داد و سرهنگ (فرداد) رئیس کلانتری قلهک را به درک واصل کرد.ساواک در 26 اردیبهشت از سوراخی که در این سازمان به وجود آمده بود 11 نفر و در 29 آبان 10 نفر از اعضاء را در درگیری کشت.حمید اشرف رهبر سازمان که از سال 1349 با رژیم در جنگ و گریز بود از جمله این کشته شدگان بود.
خلاصه بعد از این ترور ها بود که ابهت رژیم متخلخل شد و اقتدار فرعونی شاه و دستگاه امنیتی اش فرو ریخت.از آن پس روزهای خودباوری مردم آفتابی و خوش رنگ تر شد و خلق ایران دریافت که زندانبان آزادی به آخرین لحظات حیاتش نزدیک شده است.دیری نپائید که شیشه عمر رژیم با سنگ انقلاب شکست و شد آنچه که در بهمن 57 دیدیم و شنیدیم.انقلابی که افسران پر زرق و برق آمریکایی را چون عناصر نامطلوب در کیسه های زباله به کشور متبوعشان عودت داد.اما.....
+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت
14:26 |