(خیابان فردوسی می خوره؟)!!
در تحریریۀ مطبوعات، همیشه آبشاری از اخبار و مطالب جاری است.کاغذهای کاهی با مطالب کوچک و بزرگ روی هم قرار می گیرند، نامه ها می رسند،تلفن ها صدا می کنند.مطالب تقسیم و تصحیح می شوند تا بالاخره بعد از چند ساعت یک (روزنامه) بدنیا آید.
بعضی از این مطالب نازک و ابترند و خواندن آن توفیری به حال کسی ندارد.مثل اینکه مثلاً بخوانیم در زیمباوه، سگ هاری یک شهروند را گاز گرفت و او را به بیمارستان بردند....اما بعضی از این نوشته ها را تنها یک متن ساده نباید انگاشت بلکه خطی در آن است که به امنیت جامعه و فرهنگ عمومی یک ملت تنه میزند...اینجاست که پای قانون مطبوعات پیش می آید،قانونی که بوسیلۀ آن و ظرف سالهای اخیر دهها روزنامه و مجله مورد توبیخ وتنبیه قرار گرفت و در نهایت به یک اشاره به محاق توقیف و بسته شدن پرتاب شدند....همه هم با یک کُد مشخص، اینکه گویا مخل امنیت جامعه بوده و خزندگانی بوده اند که رنگشان نارنجی بوده است!!!
اما روزنامه کیهان تافتۀ جدا بافته ای است.بولتنی است که از ورای آن اساس امنیت کشور بالا و پایئن شده و حتی گاهی کلمات آن به صورت قانونی تلقی شده که چون چماقی بر سر دولت و ملت فرود می آید.
حسین شریعتمداری مدیر مسئول کیهان، هر روز صیح وقتی به دفتر کارش در خیابان فردوسی می رسد،اولین کاری که می کند این است که بجای برداشتن قلم،کبریتی از جیب بغل اش بیرون آورده و زیر دیگ سیاست مملکت را روشن می نماید تا آشی بپزد که روی آن هفت وجب روغن باشد.حالا چه فرقی می کند که درون این دیگ سر فلان سیاستمدار (غیرخودی شده) باشد یا مثلاً سر آقای متکی!!....کما اینکه در هفتۀ گذشته با فرافکنی و ورود غیر ضرور به بحث (بحرین) و بازخواهی اش،رئیس سیاست خارجی را واداشت که با هزاران هزینه از جیب ملت به منامه رفته و به صد زبان تعذر از(بی توانی) دستگاهش در جلوگیری از تنش ایجاد شده،آبروی ملت ایران را ببرد.
چهره حسین شریعتمداری که در دروان سعیدامامی در وزارت اطلاعات، کارخانه تواب سازی راه انداخته بود برای تمامی اهالی سیاست چهره شناخته شده ای است و همه می دانند که اگر دم این حضرت به دستگاه کرام الکاتبین عالیترین مقامات کشور بسته نبود،سالها پیش باید که بعنوان آمر قتل های زنجیره ای به سلولی که اینک (رضا ملک) در ان زندانی است فرستاده می شد تا در سکوت آن،موی سپید کند و الفبا را از یاد ببرد.
حسین بازجو هنوز به آنچه در آن سالها انجام داد جوابی نداده است.یعنی کسی جرئت نکرده که در دستگاه عدل اسلامی پی جوی قتل کسانی شود که جای پوتین های زمخت فرهنگی این بازجوی کهنه کار بر دهان و دست آنان کبودی زد.کسانی مثل سعید سیرجانی،خسرو بشارتی، دکتر تفتی،حسین برازنده،ماموستا ربیعی،ماموستا فاروق فرساد، محمد ضیایی،دکتر احمد میرین،کاظمی(استاد دانشگاه)، احمد میر علایی،مولوی عبدالملک،جمشید زهی، کشیش دیباج و میکائیلیان،دکتر بجد،جواد صفار،زهرا افتخاری، مرتضی علیان،امیر غفوری،سید محمود میلانی، محمد رنجبر،دکتر تفضلی ، منوچهر صانعی، فروهر ها، دکتر غفار حسینی، ابراهیم زال زاده، عباس نوایی، حمید حاجی زاده، پیروز دوانی، دکتر مجید شریف و.....
هرچند که آقای نیازی در همان هنگامه و در لفافه کلمات سیاسی آدرسی را داد که ( عاملان این قتل ها به نام مبارزه با تهاجم فرهنگی و ضد انقلاب دست به این اعمال ننگین زده اند.....)، آدرسی که اگر به دست هر نابینایی هم داده می شد، وقتی به اولین تاکسی عبوری می رسید از راننده اش می پرسید: " خیابان فردوسی می خوره؟".
باری، کشور بحرین و چرایی جدایی و یا اتصال مجدد اش به ایران، امروزه مشغلۀ فکری مردم نیست.بلکه ملت هنوز می پرسند جواب این خون های بناحق ریخته شده و قتل های انجام گرفته را بالاخره چه کسی خواهد داد.سوالی که حالا ده ساله شده و همواره جای پاسخ اش در ستون اول روزنامۀ کیهان خالی مانده است.



