دانشجویان بیاموزند-۲
(خلاصه شده از مصاحبه منوچهر محمدی با برنامه تفسیر خبر- صدای آمریکا- 2۸/3/1386)
آقای چارلنگی:آقای محمدی ممکن است بفرمایید اصلاً کار بازجو در زندان چیست؟
آقای منوچهر محمدی: (فی الواقع) بازجوها برای اینکه پست و مقام بگیرند از هم سبقت می گیرند و با بردن زندانی به سلول های انفرادی می خواهند آنها را وادار به اعتراف کنن و اگر از این راه نتیجه نگرفتن، آنها را مورد شکنجه و آزار قرار می دهند.(فی الواقع) من خودم (شاهد) بودم که خودم را 12 نفر بازجویی کردن !! آنهم در حالیکه چشم بند به چشمانم بود و آنها پشت من قرار داشتند.
چارلنگی: حالا از کجا فهمیدی که آنها 12 نفر بودند؟
منوچهر محمدی: چون اینها به هم سلام می کردند.یعنی این می گفت سلام،اون یکی میگفت علیکم السلام.بعد این میگفت حال شما چطوره،اون یکی میگفت خوبم حال شما چطوره، بعد این میگفت من خوب هستم حال شما چطوره،بعد اون جواب می داد: اوهوکی،حال خودت چطوره.....وخلاصه دوازده بار با هم سلام و علیک می کردند.بعد شما اول فکر می کردید که این ها همان دو نفر هستند ولی بعداً متوجه می شدی که 12 نفر هستند ومن خودم با اینکه چشمهایم بسته بود و پشت به اونها داده بودم این را فهمیدم.اونها خیلی سعی کردن بفهمند من چه می گویم.
چارلنگی: مگر شما چه می گفتید؟
منوچهر محمدی: فی الواقع خودم هم نفهمیدم چه می گفتم.
چارلنگی:یعنی خودتان هم نفهمیدید!!
منوچهر محمدی: نه !!
چارلنگی: عجب.
منوچهر محمدی:عمو رجب !!
توضیح: آقای چارلنگی، چار چرخ به هوا، میخ، مثل مرغی گرفتار آمده در قفسی تنگ، بال بال زنان، قروقاطی، فقط توانست بگوید:با ما باشید!!. وبعد آرم VOA آمد روی صفحه تلویزیون به چه گندگی.
در پشت صحنه....کارگردان، ناظر پخش، تصویر بردار، صدابردار، دستیار تهیه، تهیه کننده، یکباره نفس های حبس شده در سینه شان را بیرون دادند و در این میان یکی با لهجه غلیظ آمریکایی گفت: الحمدلله این بار هم بخیر گذشت.!!!



