(پاسخ به ایمیل رسیده)
" می گویند روزی منجمی را بردار می کردند.از میان جماعتی که شاهد بر دار کشیدن منجم بودند کسی از او پرسید: هیچ فکرش را می کردی که روزی تو را بالا بکشند.!! منجم لبخندی زد و با اشاره به طناب دار گفت:البته گاهاً رفعتی می دیدم اما نه به این بلندی.!! "
این را گفتم تا بدانید چرا وقتی دیروز ایمیلی از (شایان) نامی رسید و پرسش هایی را مطرح کرد تعجب کردم.آخر ما هنوز خود در وصف سئوال ایم،نه شارح جواب...
ولی بگذارید به اندازۀ ندانسته هایم به این سئوالات پاسخ گویم و نامه را بی پاسخ نگذارم.ایشان پرسیده اند:
س: مبارز واقعی از نظر شما چه کسی است؟
ج:مبارز واقعی از نظر من آن کسی است که بطور خستگی ناپذیر توده ها را برای حرکت به سمت یک مبارزه و اقدام پرولتری آماده می کند و در صحنه چنین جدالی حضور جدی دارد نه آن کسی که در برج عاج نشسته و عبارات انقلابی را طوطی وار تکرار می کند.
س: رسالت یک مبارز در شرایط حاضر کدام است؟
ج: چنین فردی باید دائماً کوشا به آن باشد که با کار توده ای،مبارزه توده ای، مقاومت توده ای و ایجاد جبهۀ متحد، شرایط را برای جنبش فراهم نماید و آنرا بعنوان الفبای تاکتیک کمونیستی مدنظر داشته باشد.
س: ضرورت های جنبش در شرایط امروز چیست؟
ج: جنبش در شرایط امروز به (وحدت در عمل) بسیار نیازمند است و باید طیفی از تمام گروه هایی که در کار سرنگونی نظام سرمایه هستند بوجود بیاید.البته این وحدت به معنای عقب نشینی از اصول عام و یا نفی استقلال این گروه ها نیست بلکه صرفاً به معنای پذیرش یک برنامه مشترک و معین ضد سرمایه داری است و وظیفه مبارزان این است که بهر ترتیب ممکن این سلاسل منفرد را به هم گره بزنند.
س:نقش طبقه کارگر در این شرایط کدام است؟
ج: من معتقدم که طبقه کارگر فراخوانده شده تا نقش تعیین کننده ای را در تشکیل این جبهه متحد ایفا می کند.این طبقه می تواند بنا به ماهیت خویش تمام نیروهای ضد ارتجاع و نیروهای دمکراسی خواه (البته منظورم از دمکراسی،دمکراسی خلقی است و نه آن دمکراسی ظاهری و مسخره ای که نظام سرمایه مدعی آن است) را گرد هم آورده و انان را بسیج نماید.
س: نقش جوانان در این مبارزه را چطور ارزیابی می کنید؟
ج: جوانان همراه ما هستند و ما هرگز این جوانان را به بورژوازی تسلیم نخواهیم کرد.آنها روز به روز متحد تر می شوند و از طریق شرکت در مبارزۀ عملی، آموزش های انقلابی کمونیستی را فرا می گیرد.بنده در شرایط حاضر مجموعۀ جوانان را نمونه ای عالی از حمیت طبقۀ کارگر می بینم.آنها چه در دانشگاه و چه در جاهای دیگر نشان داده اند که شایستگی و احترام خلق های ایران را با خود دارند.امید ما به این مارکسیست های جوان است.آنها هستند که افتخار بر دوش گرفتن درفش انقلاب پرولتری و رساندنش را به سرانجام پیروزی دارند.
س: آیا قبول دارید که جریان چپ در چند سال گذشته دچار نوعی انفعال شده است؟
ج: من نمی دانم شما از کدام انفعال صحبت می کنید.پروسه ای که طی شد یک پروسه طبیعی بود.یک روند مبارزاتی بود.بعد از آن شخمی که ارتجاع و عوامل سرکوب، با آن کشتارهای فجیع در ایران انجام دادند ،این طبیعی بود که الباقی مبارزان چپ به قلب توده ها بازگردند و کار توده ای را انجام دهند .این یک تاکتیک بود نه انفعال، شرایط بیرونی این طور حکم می کرد.چرا که یک مبارز حقیقی در مکتب مارکسیسم حق ندارد به مرگ بیندیشد.او باید در آن شرایط زنده می ماند و شیوۀ مبارزه اش را تصحیح می کرد و هرگز هم به انفعال فکر نمی کرد.
ببینید،کمونیست ها به اندازۀ دشمنانشان کوته بین نیستند و حتی تحت سخت ترین شرایط ،عقل خود را از دست نمی دهند،برای همین هم هست که در جنگ با ارتجاع و امپریالیسم همیشه راه نجات را می یابند و به پیش می روند.....به هر حال چپ ایران انفعال پذیر نبوده و نیست و اگر شما فرد خاصی را مد نظر دارید باید بگویم حتماً او (چپ) نبوده است.
س: بنظر شما نویسندگان جوان مارکسیست چگونه می توانند با توده ها ارتباط بیشتری برقرار نمایند؟
ج: این عزیزان باید در هنگام نوشتن و یا سخن گفتن همواره کارگر کوچه و بازار را در ذهن خود مجسم کنند و در نظر داشته باشند که طوری بنویسند و یا سخن بگویند که آنها این سخنان را درک و باور کنند.من به شخصه دشمن فرمول های حاضر و اماده هستم و معتقدم که در حوزه ادبیات، ما با شرایط جدیدی روبرو هستیم،راه ارتباط ،راه همواری است و نباید به دست خودمان بر آن دست انداز درست کنیم.این طبعاً کار غلط و عبثی است.


