تبليغاتX
مقالات مصطفی جوکار

                            دوباره !! دوباره !! دوباره !!

 

 

....گوشی را که برداشتم با عصبانیت پرسید:فلانی بالاخره تکلیف ما با این آقای(منصور اسانلو)و وزارت اطلاعات چه می شود؟

گفتم:باز چه شده.کدام تکلیف.

گفت:همین که ما سرمان را می چرخانیم می شنویم که حضرات ریخته اند و اسانلو را با زور و ضرب دستگیر و به زندان برده اند.

گفتم:خب.

گفت:باز تا سرمان را می چرخانیم می شنویم که در زندان مضروب و مصلوب و شکنجه اش کرده اند.

گفتم:بازم خب.

گفت:.....بعد هم،باز تا سرمان را می چرخانیم می شنویم که مأمورین با اخذ 150 میلیون تومان وثیقه،او را از سلول انفرادی به جلوی درب زندان اوین آورده و با پس گردنی و لگد بیرون انداخته اند.

گفتم:بازم خب.

گفت:هنوز این خبر تأئید یا تکذیب نشده،دوباره می شنویم او را با ضرب کتک دستگیر و به زندان برده و آویزان کرده اند و......

گفتم:بلکه هم این شل و سفت کردن ها حکمتی دارد.

گفت:مثلاً چه حکمتی.

گفتم:عرض می کنم....(بعد همین طور که پس کله ام رامی خاراندم به مخاطبم گفتم)...هر وقت این جناب احمدی نژاد گند می زند و می شود سوژه مطبوعات و رسانه های معاند.برادران متعهد وزارت اطلاعات یک سوژه جدید رو می کنند تا برای مدتی حواس رسانه ها را پرت کنند تا دست از سر رئیس جمهور محبوبمان بر دارند.

گفت:این چه دخلی به اسانلوی بیچاره دارد.

گفتم:دِ همین دیگه.اگه اهل پلتیک بودی می فهمیدی که اصلاً اسانلو خوراک این کار است و جان می دهد برای کتک خوردن و سوژه شدن.

گفت:یعنی چه.....چرا اسانلو ؟

گفتم:پس کی.می خواستی  مثلاً پریوش (فخرآور)را بگیرند و شکنجه کنند....!! خب نفهم،برای اینکه کتک خوردن این بابا دیگه ملس شده،تازه قضیه بُعد آموزشی هم داره.

با تعجب پرسید:کدام آموزش.

گفتم:نه اینکه وزارت اطلاعات اخیراً نیروی جدید استخدام کرده و این نیروها باید با عملیات خیابانی و تیراندازی و کتک زدن سوژه تعلیم ببینند،بنابراین چه کسی بهتر از اسانلو.

گفت:آهان.....حالا فهمیدم،پس اسانلو جزو دروس عملی شده است.

گفتم:بعله.اون هم از نوع آزمایشگاهی اش !!!

گفت:حالا راجع به این دستگیری اخیر نمی خواهی چیزی بنویسی.

گفتم:خودم که نه،ولی تو قلمت را بردار و از قول ما بنویس،اولاًما دستگیری اسانلو را محکوم

می کنیم،دوماً شکنجه بعدی او رادر زندان محکوم می کنیم.سوماً آزادی بعدی او را هم قبل از دستگیری بعدی ترش تبریک می گوییم.چهارماً باز دوباره دستگیری او را در آینده نزدیک محکوم می کنیم و .......الآخر.

پرسیدم:فهمیدی چه گفتم؟

گفت:نه....

گفتم:بی خیال،خودم هم نفهمیدم.....پاک گیج شدم از دست این وزارت فخیمۀ اطلاعات و این اسانلو.....ضمناً شما هم زیاد آن کله ات را نچرخان،کار دستت می دهد.نوک دماغت را بگیر و راست برو جلو.....اصلاً چکار داری به نرخ نون.....الساعه هم از پنجره نگاه کن و ببین چراغهای اتوبوس های شرکت واحد روشن است یا نه.

گفت:چشم....ولی چرا؟

گفتم:هیچی،می خوام پیش بینی کنم که فردا اعتصاب کارگران نساجی و جلسه شورای امنیت و نتیجه بازی (وردربرمن) با (چلسی) چه خواهد شد.

 

خواست بپرسد که این ها چه ربطی بهم دارند که تلفن را قطع کردم !!!
+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در سه شنبه سی ام آبان 1385 و ساعت 18:5 |

                                                       

                                                                                 

                                  بینای دانا 

 

 

 

 

 

.....و عجب قلمی می زند این بینای داراب زند در عرصات ترجمه،و الحق که چه  تبحری یافته در تراش کلمات و توازان جملات،.....که حض اش را می برم.

 

بینا را از زندان اوین می شناسم،از هزار توی بند 350 و آن راهرو تاریک و نمور،جایی که هر شب شاهد عبور مردی بود که دایم قلم و دفتری در دستانش پَر می زد و می اندیشید.

 

عاقله مردی چهار شانه با چشمانی نافذ و جستجوگر.آرام ولی در عین  حال پا به رکاب.

(اعتصاب کنیم)؟....و راه می افتاد و برای آنهایی که بهردلیل از حضور در حادثه هراسی داشتند هزار برهان قاطع می آورد که فردا دیر است....

 

بینا که از الباقی تبار جوانان سابق کنفدراسیون دانشجویی خارج از کشور است،هنوز که هنوز است،زیر همان عَلَم سینه می زند و معتقد است که آن مرغ یک پا بیشتر ندارد و به هیچ صراط

دیگری هم مستقیم نمی شود.....و برای همین هم در این چند ساله که به ایران برگشته است مرتب زیر ضرب این دسته و آن دسته بوده است.یکطرف دستگاهی است که برایش 3 سال زندان نوشت،و طرف دیگر جوجه هایی که زیر بال شان عکس پرچم آمریکاست و به هزار برچسب نا چسبی می خواهند او را به راه بیاورند تا دست از نقدشان بردارد.

 

خلاصه که بر همت و قلمش درود باد.....آن هم در این خزان و سکوت، که مطالبش شوری بر پا می کند در این سر بی سامان ما....

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 و ساعت 20:37 |

                             نامه ای به آقای شاهرودی

 

                               (این سه نوجوان پیر شده اند) !!       

 

 

در این چند سال،هر وقت به یاد ماجرای رسول حردانی و شهرام و فرهنگ پورمنصوری می افتم،

داستان فقر و نداری و عاصی شدن جوانان این مملکت  در نظرم مجسم می شود.اینکه چگونه

 نداری و ادبار،جوانانی را همراه خود به درون یک هواپیما می کشد که قرار بود آنها را از سطح گرسنگی،به اوج(یک لقمه نان)برساند.

 

حالا سالهاست که از آن ماجرا می گذرد.سالهایی که این جوانان در زندان پیر شده اند و هنوز

هم به فردایشان اعتباری نیست.گویی چون سکه ای گم شده اند در جوی عدالت اسلامی.....

نه کسی به دادشان می رسد و نه کسی فریادشان را می شنود.

 

باری،اگر مرگ و اعدامی هم به عنوان مجازات برایشان نوشته شده بود،بهتر است مسئولین

باور کنند که در این 7 سال،حکمشان بارها و بارها-بی آنکه خود بدانند- اجرا شده است.

 

شهرام،جوان 17 ساله آن روز میگفت:بخدا خسته شده ام.من سالهای زیادی است که مرده ام

......فرهنگ پور منصوری،عالمی را از دست داده و زیر ادا و اصول مسئولین زندان،به ناکجا آباد سپرده شده است.جایی که هر ساعتش مرگ  مفاجاتی است.رسول روی صندلی چرخدار جابجا می شود

و از زور آنهمه مسکن که مصرف می کند به زندگی زانو زده است.

 

باری.....چه خوب بود که آقای هاشمی شاهرودی که می تواند از طریق رله تلویزیونی،در هر

لحظه ای حدود 30 پرونده در آن سوی کشور را رسیدگی و جواب بدهد،پرونده این اسیران را نیز مورد رسیدگی قرار می داد و از مسئولین قضایی می پرسید: نگه داشتن این نوجوانان در زندان،آنهم به

مدت 7 سال،و آواره کردن خانواده این اسیران آیا کافی نیست.؟ و نباید در جهت آزادی آنان چاره ای اندیشید....و یا به آنها یادآوری نماید،هر شب خواب مرگ دیدن،هر ساعت و به هر صدایی از جا پریدن دیگر چه چیزی از این جوانان باقی گذاشته است.؟

 

شهرام می گفت از قول من به آقای شاهرودی بنویسد: اگر تاجرید ما را به قیمت اشک مادرانمان در این 7 سال بفروشید......،اگر مسلمانید عفو کنید ......و اگر پدر هستید،آن هنگام که دستی از مهربانی بر سر فرزندتان می کشید بیاد بیاورید که ما 7 سال است از نوازش پدر و مادر محرومیم.هفت سالی که حتی برای ساعتی بمرخصی نرفته ایم و اصلاً نمی دانیم فردا زنده خواهیم ماند یا خیر.....ما به جامعه بدهکاریم،پس لااقل اجازه دهید جبران نمائیم.....هنوز فرصت باقی است.

 
+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 و ساعت 19:37 |

                           شلاق،پاسخی به یک سوال !!

 

  در خبری آمده بودکه(فضایل عزیزان، به شلاق و جریمه محکوم شده است).

آقای(عزیزان)،همان جوان غیرتمندی است که پس از قتل اکبر محمدی و فیض مهدوی،دست همسرش را گرفت و به جلوی استانداری برد و پلاکاردی را برافراشت که روی آن نوشته شده بود:(چه کسی پاسخگوی این مرگ های خاموش است).

 

مخاطب سئوال بالا، نه تنها جواب سوال کننده را هرگز نداد،بلکه عزیزان و همسرش را به زندان برد و بعد از هفته ها آزار و اذیت،بقید وثیقه و تا تشکیل دادگاه آزادشان کرد.....

اینک نیز خبر رسید که دادگاه عدل اسلامی،فضایل عزیزان را به جرم آن پرسش به جریمه و 30 ضربه شلاق محکوم کرده است.!!

 

آری،این نرخ یک سئوال از مسئولینی است که مدعی اند می خواهند مبشر(نوع دیگری)از دمکراسی در جهان باشند.دمکراسی ای که در آن هیچ پرس و سئوالی نباید مطرح شود،هیچ کس را حق اعتراضی نیست،و هیچ حرفی جز تحکم داروغه و حاکم و عسس در آن قابل شنود نیست !!

 

حالا تمام فکر من معطوف به این است که بالاخره و تا آنگاه که این ضربات بر پیکر عزیزان فرود می آید،کسی جواب این پرسش اش را خواهد داد یا نه ؟

 

و کلام آخر اینکه.....این 30 ضربه شلاق نه بر کمر آقای عزیزان،بلکه بر حنجره تمام کسانی که هنوز سئوالی را در ذهن دارند فرود خواهد آمد.

باری،....رو سیاهی هم در این زمستان دیر پای،بماند به زغال.

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 و ساعت 13:31 |

                           هویت ایرانی !!!

 

دیشب،مدیر یکی از تلویزیون های لوس آنجلسی،داد و هواری راه انداخته بود که آی.....ملت کجائید که هویت ایرانیان را مُلوث کرده اند.غرض اش هم این بود که گویا

پلیس آمریکا یک جوان دانشجوی ایرانی را مورد تهاجم قرار داده است.

البته،شکی در این نیست که کار پلیس و برخوردش با این دانشجوی ایرانی محکوم

است و باید در برخورد با آن از هیچ کوششی فرو گذاری نکرد.اما روی صحبت من بیشتر

 با همان ژیگولوی صاحب تلویزیون است و اینکه بگویم:شازده....تو را چه به هویت ایرانی

 و ایرانیت.گندی که امثال شما به این هویت زده اید کمتر از کاری نیست که پلیس با آن جوان کرد.

وقتی بزرگترین شاهکار شما و امثالهم،پرورش (ننه سلیمه) و (هوجی جون)است،آنهم به روزگاری که مردم ایران علاوه بر غم نان،غم جان دارند.....وقتی بزرگترین شاهکار شما نشان دادن لنگ و پاچه فلان دختر ایرانی است تا چشم دنیا را از زشتی های امروز ایران منحرف نمائید.شنیدن فریاد مُلوث شدن هویت ایرانی،از دهان شما چقدر مسخره می شود.

 

و عجبا از ایران،که گرفتار چه اَعوجاجی شده است.آنطرف امثال این شازده،و این طرف

هم گرفتار انواعی از احمدی نژادها......

فعلاً که چوب دو سر طلایی شده است این ایران و ایرانیت.......

 

 ترا کار جز بربط و چنگ نیست 

که چنگ تو اندر خور جنگ نیست
+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در شنبه بیست و هفتم آبان 1385 و ساعت 16:45 |

                                عدالت یعنی همین ؟!!

 

وقتی عده ای چماقدار معلوم الحال،آنهم در درون حصار زندان اوین،بی محابا بر سر زندانیان سیاسی می ریزند و آنها را لت و پار می کنند.وقتی دشنه بدستان،به اشارتی،چنان می کنند که در این چند روز شنیدیم....پهلوی آن زندانی را می شکافند،دماغ دیگری را می شکنند و مشت و لگد نثار کسانی می کنند که جرمشان هویدا کردن اسرار بوده است.پس وجود آن همه مدیر و مسئول و رئیس و معاون زندان،چه معنایی دارد.آیا باید از آنها فقط این انتظار را داشت که تنها گوشه ای به تماشا به ایستند.و یا به بهانه ای،محل کار خود را-آنهم در این وضع-ترک کنند و چند روزی غیب شان بزند ؟

 

اگر برای دستگاه زندانبان ،تنها یک وظیفه قایل باشیم،همانا حفاظت از جان زندانی است.اینکه نگذارد قداره بندان گستاخانه بر سر کسی بریزند و او را زخمی نمایند....ولی ای عبث.....

 

 

زندانبانی که مضروب را به جای ضارب تنبیه کند.زندانبانی که بجای تشکیل پرونده و ارسال به مقام قضایی،شخصاً(مضروب) !!را تنبیه و بی هیچ پرس و سئوالی او را به انفرادی بفرستد.زندانبانی که ضارب را برای رفع و رجوع اقدام خودسرانه اش از دسترس دورکند و او را به نقطه بهتری در زندان بفرستد را نمی توان بی نظر پند اشت و اصلاً باورش سخت نیست که بپذیریم اگر فرکانس این بلوا را خود نفرستاده،لااقل گیرنده خوبی برای آن بوده است !!

 

 

سعید شاه قلعه،زندانی سیاسی که 7 سال است در اوین گذران حبس می نماید را لت و پار کرده اند.پهلوی (شاهین نیا)را شکافته اند.بقیه را به چوب و دشنه نوازش داده اند....اما رئیس زندان،چند روزی است که غیب اش زده است .....چطور است دنبالش بگردیم تا اگر او را دیدیم سئوالش کنیم که:حضرت،ایام بکامتان،ولی از عدالت چه خبر ؟آیا او را آن دورترها ندیدید.....شاید جایی در لای قرآن مسجد محله تان آنرا جا گذاشته اید.....اگر آن را یافتید سلام ما را برسانید و بپرسید:آیا عدالت یعنی همین ؟!!!

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در جمعه بیست و ششم آبان 1385 و ساعت 13:19 |

                    آنکه دایم هوس سوختن ما می کرد………..

 

 

 

دیروز و درست در میانه مصاحبه خبرنگاران با آقای احمدی نژاد ، وقتی خبرنگاری از او درباره برنامه های فرهنگی دولت اش پرسید، مطلبی در سایت های خبری چون برق و باد پیچید مبنی براینکه عده ای از اراذل تحت حمایت رئیس زندان اوین، زندانیان سیاسی و از جمله دکتر زرافشان راموردضرب وشتم قرار دادند. آنهم در فاصله روزی که به دکتر  زرافشان از طرف جامعه جهانی قلم ( پن ) جایزه ویژه ای را داده بودند .

  

 

اگر در آن جلسه کذا بودم، حتمآ از آقای احمدی نژاد می پرسیدم مضروب کردن اهل قلم آنهم در حالیکه در زندان اسیرند هم جزو برنامه های فرهنگی شماست؟

 

 

درتمام دنیا وبرعکس آنچه درایران رخ می دهد,اهل قلم راحرمتی است ولوکه افکارشان باحکومت در یک جهت نباشد, اماهمین که فکرمی کنندومی اندیشند،پس قابل احترامند.

 

 

در این دوروز،هرآنچه که درزندان اوین اتفاق افتاد،نشانه بی آبرویی کسانی است که می خواهنداندیشه وعلم وفکرراباچماق وزوروقلدری سرکوب کنند. اهلش رابه زندان وپستو ببرندوبعدازایذاء وآزارهای ظاهرآ (قانونی!!)وبه بندکشیدن آنها، عده ای خود فروخته را وا دارندتا(عسل فرهنگی) حکومت راگاه به گاه برجان این قربانیان بریزند..... واین همه آن کار فرهنگی است که آقای احمدی نژاد فرصت نیافت تادرجواب سئوال خبرنگار توضیح اش رابدهد!!

 

 

باری، به باورمن،فریاد(سعیدشاه قلعه) که بعداز7 سال حبس ناباورانه، بازهم دیروز اورابه انفرادی بازگرداندندبرای پرکردن فضای سکوت آقای احمدی نژادکافی بود... شکافته شدن پهلوی(شاهین نیا)برای خون رنگ کردن چهره حکومتی که دادوعدل واندیشه رامی خواهد درجهان امروزسردمداری کندکافی بود...زخمی شدن سروصورت دکترزرافشان هم بماند...که اورابا این مشت ولگدهایی که ازتاریکی یک حکومت براومی باردآشنایی دیرینه است.

 

 

لذااگرحرفی هم باقی باشداین است که به آقای احمدی نژادیادآوری کنم که دیروز پیام( سرافرازی) شمارا،ملت ایران،نه ازآن محلی که بودید، بلکه ازتاریکترین زاویه زندان اوین شنید، وعزتی راکه شمابرایش قائلیدرابخوبی درک کرد. عزتی که چماقداران ومسئولین زندان اوین،آنرا به پشتوانه دولت فرهنگی شمابه نمایش گذاشتند.

 

 

به کارگزارانتان دستور بدهید، اطراف را آب و جارو نمایند........ گند زده اید . !!!!
+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 و ساعت 16:58 |

.

.... دست نگهداريد ....   دست نگهداريد ....   دست نگهداريد .... دست نگهداريد

 

پريوش (فخرآور) در وبلاگش نوشته است كه روز 24 آبان ماه براي انجام عمل جراحي زانو به تگزاس مي رود.

او مدعي است كه در 27 اسفند سال 1381 در شعبه 26 دادگاه انقلاب زانويش توسط قاضي حداد و در زير شكنجه ناقص و (خون آلود) شده است.

 

 

كارشناسان معتقدند كه اولاٌ ضارب، قاضي حداد نبوده بلكه همان ( علي تيليت خور جزجيگر زده)‌بوده ، دوماٌ اين (خون آلود) شدن مربوط به قبل از زندان قصر نبوده، بلكه در خود زندان قصر اتفاق افتاده و سوماٌ به نواحي زانو ارتباط نداشته بلكه مربوط به يك اندامي از بلانسبت‌هاي شريف آدميزاد مي باشد.

 

بنابراين از طرف امت شريف و ايضاٌ اسير ايران، از جراحان محترم تگزاسي خواهشمند است قبل از گذاشتن تيغ جراحي روي زانوي اين قهرمان ملي !! يك سونوگرافي و آندوسكوپي حسابي از ايشان به عمل آورده و نتيجه را اعلام نمايند تا بيخودي معاندان و حسودان براي اين جيگر حرف و حديث نسازنند.

ضمناٌ از قاطبه (تيليت خوران ) ايران نيز دعوت مي‌شود، در شب 24 آبانماه، با در دست داشتن يك شمع روشن، روبري زندان قصر اجتماع نموده و با آن عضو مجروح و شريف اين قهرمان ملي _ چونان هميشه _  اعلام همبستگي نمايند.

 

 

از طرف- علي تيليت خور و محمد سيبل و بقيه بروبچ اين ور دنيا

از طرف – مهسا جون و سهيلااينا و بقيه خاك عالمي‌هاي اون ور دنيا.

 

(چاپ نگارين)

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در شنبه بیستم آبان 1385 و ساعت 16:16 |

عصر جمعه با:

 

 

                         دوست و دشن…….غریبه و آشنا

 

 

*آنقدر با (نگاهی از چپ)به دنیا نگاه کرده بود که شبها موقع خواب،چشم چپ اش باز میماند !!

 

*آنقدر یادش رفته بود هفته قبل آزاد شده،که امروز صبح باز هم(اعتصاب غذا)کرد !!

 

*آنقدر ذوق زده شده بود، که وقتی بچه اش را بغل کرد، از خود پرسید: آیا به رنگ کراواتم میاد !!

 

*آنقدر در این سالها،برنده جایزه(قلم طلایی)شده بود که این بار گفت:کاش بجای جایزه یک (کلید)بمن می دادند.

 

*آنقدر(فراموش)کار شده بود که فکر می کرد (بخشیده)شده است.

 

*آنقدر مردم را خندانده بود که فکر می کرد(احمدی نژاد)شده است.

 

*آنقدر (تابلو) شده بود که بالاخره خود را به دیوار توالت کاخ سفید آویزان کرد…

 

*آنقدر در سلول انفرادی احساس تنهایی کرد،تا بقیه دوستانش را هم آنجا آورد.

 

*آنقدر (سرخ)بود که کاپیتان تیم پرسپولیس شد.

 

*آنقدر پریوش،خود را(سیاوش)خواند تا بالاخره ابوالقاسم فردوسی به فرهنگستان ادب فارسی شکایت کرد.
+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در جمعه نوزدهم آبان 1385 و ساعت 21:2 |

    فریاد کیانوش سنجری از اوین شنیده شد...

 

                                     (می خواهند مرا بکشند)

 

 

 

....باز سئوال میکند.میگویی نمی دانم.میگوید میدانی و باید بگویی.میگویی نمی دانم. میگوید -خودتی-و بلند بلند می خندد.

به چشمانت فشار می آوری تا شاید آن چشم بند لعنتی لحظه ای کنار برود و بتوانی قیافه آن مرد را ببینی.دلت می خواهد بدانی که داری با چه کسی حرف می زنی.ولی حیف،حیف.

 

 

مرد از روی صندلی بلند می شود.قدم میزند.چهار گام بر می دارد.(می شماری)یک....دو....سه... چهار.می دانی که حالا می ایستد.بعد روی پنجه پا می چرخد و باز چهار گام....

 

 

باز سئوال میکند.میگویی نمی دانم.میگوید می دانی و باید بگویی.میگویی نمیدانم.میگوید-خودتی-وباز هم بلند بلند می خندد.

 

 

از زیر چشم می توانی اوراق بازجویی را روی آن صندلی دسته دار سبز رنگ ببینی.با خودکاری به رنگ آبی،خودت را معرفی کرده ای.کیانوش سنجری فرزند....ودیگر هیچ ننوشته ای.سفیدی کاغذ چشمت را می زند.آه،چه رنگ زیبایی است این سپیدی ؟

 

 

در فاصله گامهای آن مرد،پرت می شوی.می روی به خیال...منتظری تا (کانکت)بشوی،چقدر خطها شلوغ است.رفرش می زنی.احساس می کنی پر از خبری.....اعتصاب،درگیری منزل بروجردی،سایت،وبلاگ،خبر،خبر....گاهی با خودت گفته ای مگر حالا چه فرق می کند که دیگران بدانند یا ندانند....به زمانه ای که پویندگان سیاست به جویندگان دلار تبدیل شده اند.گفتن و یا نگفتن درد ما نیست.درد ما حتی نشنیدن هم نیست.درد ما آنجاست که هم از اسب افتاده ایم و هم از نسل،و این پوست ما را کلفت کرده است.

 

می پرسی چقدر تا پخش خبر مانده است.آیا خبر را پخش خواهند کرد.باز با خودت میگویی چه فرق می کند.....راستی از اوین چه خبر.....گویا گارد ریخته است به رجائی شهر.....بنویسم ؟ نه بگذار تآییدیه ای بگیرم.

 

 

آنطرفتر،در ذهن ات،کسی صدای نوری زاده را می شنود که دارد تمام ماجرا را شرح می دهد.آنهم با حرارت.....مردی لیوان ویسکی اش را جرعه جرعه می نوشد و دستش را دراز می کند و شماره صدای آمریکا را می گیرد و می پرسد :ممکن است به من بگویید این آقا چه کرده که گرفتار شده.....من یک ایرانی ام و این کار را محکوم می کنم.

محکوم می کنم ؟!!....(فقط همین) ؟

 

 

مرد باز چهار گام بر می دارد.(می شماری)یک....دو....سه....چهار.می دانی که حالا می ایستد.سئوال می کند.میگویی نمی دانم.میگوید می دانی و باید بگویی.میگویی نمی دانم. میگوید اگر حرف نزنی محکومت می کنم.و می پرسد به کجا وصلی ؟

 

 

خنده ات می گیرد.وصل ؟عجب.....میگویی من که آویزانم.چونان که نسل ام....آیا در زندان 350،در زندان 59،در همین 209،بارها این را نگفته ام.

 

 

تلفنی پرسیده بود:میخواهی وصلت کنم.

گفته بودی:نه،من به این خاک زبون وصلم،همین ما را بس.

 

مرد لیوان ویسکی اش را تا ته سر کشیده بود و داشت به یک (موزیک ویدئو)نگاه می کرد....

 

 

چقدر دلم میخواست تلفنی به مادر کیانوش سنجری بزنم و بگویم این ابر را سرباز ایستادن نیست.آسیابی است که به نوبت می چرخد.آسیابی که نان گندمش همین قل و زنجیری است که بر سفره مان گذاشته اند.کیانوش و اکبر و مهدوی هم ندارد.

 

صدایی در دالان ذهن می پیچد....می خواهند مرا بکشند.....قلم از دستم می افتد.

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در چهارشنبه هفدهم آبان 1385 و ساعت 22:22 |

                              تبریک و تسلیت !!

 

 

1-تبریک:  طبق اطلاع موثق،سازمان جهانی قلم(پن)جایزه طلایی امسال خود را باز هم به آقای دکتر ناصر زرافشان اعطاء خواهد نمود.این جایزه قرار است طی مراسمی در روز 16 نوامبر (25 آبانماه)به ایشان تسلیم شود.با این ترتیب کلکسیون جوائز بین المللی دکتر زرافشان رنگین تر خواهد شد.

دکتر زرافشان وکیل پرونده قتل های زنجیره ای ،سالهاست که در پی مبارزاتش در زندان رژیم بسر می برد.

 

 

2-تسلیت: این همان جایزه ای است که بارها و بارها فخرآور (پریوش)در مصاحبه های آنچنانی خود مدعی شده بود که امسال و در روز تولدش آن را دریافت خواهد کرد !!

آیا باز هم بر شیادی آن جوانک(فخرآور)شکی باقی است ؟

 

 

3-نظرات متفرقه:

-الهی فدای گریه هات بشم پریوش....(از طرف فی فی جون)

-بشکنه دستت ای سازمان پن..........(از طرف مهوش اینا)

-وای ددم یانده...............................(از طرف ریچارد پرل)

-این گل پر پر شده،هدیه به جعفر شده....(از طرف جامعه مأموران مقیم لوس آنجلس )
+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 و ساعت 16:26 |

                                توضیح

 

گویا در یکی از سایت ها مطلبی راجع به آقای منوچهر محمدی درج گردیده و برای برخی از دوستان چنین تلقی شده که این مطلب را بنده نوشته ام....لازم به توضیح است که بنا به شناختی که از منوچهر و اصولاً خانواده محترم آقای محمدی دارم،نه تنها چنین نظری را نسبت به ایشان نداشته ام بلکه معتقدم آقای منوچهر محمدی،فرد دمکرات و آزادی خواهی است که در پی سالیان طولانی مبارزه،هنوز بر عقایدش باقی است.و هرگز هم اسیر افکار اهریمنی ملیجک هایی چون پریوش قرار نخواهد گرفت.

برای من،تفاوت منوچهر محمدی و پریوش(فخرآور)تفاوتی از زمین تا آسمان است.وپای این نظرم هم به شدت ایستادم.

 

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در دوشنبه پانزدهم آبان 1385 و ساعت 9:54 |

      

                                         نقش قهرمان ملی !!در یک

                                   

                               (اقدام ناگهانی)

 پریوش به چه کسی گزارش می دهد.

 

 

گزارش کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر در مورد دکتر سعید ماسوری که هفتۀ گذشته انتشار یافت را بشرح زیر بخوانید.

 

                               

 

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

Student committee of

human right reporters

شماره 159-2006

تاریخ7 /8/1385

 

دکتر سعید ماسوری که در سال 1379 به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق و انجام عملیات بازداشت گشته و از سوی شعبه 6 دادگاه انقلاب به اتهام "محارب" به اعدام محکوم شده بود، هم اکنون در بند 122 بازداشتگاه 209 به سر می برد.                        

وی پیش از انتقال به بند 209 در سالن 1 زندان اوین( بند زندانیان سیاسی) نگهداری میشد که در اقدامی ناگهانی در سال 1383 از سوی حراست زندان به بند امنیتی 209 منتقل شد و پس از تحمل حدود 1 سال انفرادی به بند نیمه عمومی این بازداشتگاه انتقال یافت.

سعید ماسوری هم اکنون  به مدت 6 سال است که زیر حکم اعدام قرار دارد، این در حالی است که با وجود تلاشهای پیگیرانه فعالین حقوق بشر و نمایندگان سابق مجلس( مهندس موسوی خوئینی و فاطمه حقیقت جو) ، این حکم همچنان پابرجا است.

لازم به یادآوری است در اسفند ماه سال گذشته حجت زمانی ، زندانی مجاهد دارای حکم اعدام، در ماه محرم در زندان رجایی شهر کرج اعدام شد.

ولی الله فیض مهدوی دیگر زندانی مجاهد زیرحکم اعدام نیز، درشهریور ماه در پی 9 روز اعتصاب غذا در زندان رجایی شهر درگذشت.

 

 

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

Komite_gozareshgar@yahoo.com
Komite.gozareshgar@gmail.com
http://www.komitegozareshgar.blogfa.com

 

 

بطوریکه در این گزارش آمده است،دکتر سعید ماسوری در سال 1373 و در پی یک (اقدام ناگهانی)بوسیله عوامل وزارت اطلاعات و در حالیکه روز قبل از آن با پریوش(فخرآور)در بند سیاسی درگیر شده بود،دوباره به انفرادی 209 منتقل شد و تاکنون در آن بند نگهداری می شود.

 

آیا مقصود کمیته دانشجویی گزارشگران از (اقدام ناگهانی)همان موضوعی نیست که بنده در مطلب (یک حدیث و دو روایت)و نیز در (پریوش و دبیر کلی جنبش مستقل دانشجویی) آنرا مفصلاً توضیح دادم ؟

لطفاًبرای دستیابی به علت این(اقدام ناگهانی)یکبار دیگر مطالب فوق الذکر را مطالعه فرمایید و بدانید که هیچ حقیقتی تا ابد پشت ابر دروغگویی پنهان نخواهد ماند !!

 

جالب است که پریوش در مورد آن (اقدام ناگهانی)می گوید:بعد دستش را گرفتم و بردم در سلول(108)و به احمد گفتم دهن اینو ببند....بعد من با این یارو (یعنی دکتر ماسوری) کار دارم .....تا موبایل را دادم و برگشتم سعید خان مجاهد (باز هم یعنی دکتر ماسوری)  رفته بود.

 

آری این اقدام ناگهانی همان (کاری)بود که پریوش با (این یارو-دکترماسوری-)داشت.!!!!

 

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در یکشنبه چهاردهم آبان 1385 و ساعت 10:26 |

 

                         جمعه و یک فنجان قهوۀ سرد

 

                            بازتاب نظرات کارشناسی

 

 

1-به نقل از کارشناسان نظامی،موشک هایی که دیروز(رونمایی)شد حدود هزار کیلومتر برد داشتند.از آنجا که فاصله ما تا اسرائیل هزار کیلومتر و یک (وجب)است این کارشناسان معتقدند که باید برای این(یک وجب اضافی)هرچه زودتر چاره ای اندیشید تا بتوان اسرائیل غاصب را از روی کره زمین محو کرد.

 

2-گویا فخرآور (پریوش)در یک برنامه تلویزیونی گفته که او هم در زمان ریاست جمهوری خاتمی در زندان بوده است !! اما اشاره ای به اینکه در زندان قصر !!!! بوده و یا زندان اوین نکرده است.البته کارشناسان پزشکی قانونی معتقدند که منظور پریوش همان....بوده که بوده.

 

3-گویا خاتمی گفته،شکنجه تنها مربوط به ایران نیست،بلکه در تمام دنیا شکنجه وجود دارد......اما بنظر کارشناسان تغذیه،در هیچ یک از کشور های دنیا،بهنگام شکنجه از بطری نوشابه خانواده استفاده نمی شود.بلکه در بعضی کشورهای کوچک افریقایی بجای بطری نوشابه خانواده،از بطری سُس گوجه فرنگی(مدل خرسی)استفاده می نمایند که وسط کار،آنتراکتی هم به متهم داده باشند.

 

4-گویا خاتمی بازهم فرموده که بذر دمکراسی را در ایران اشتباه پاشیده اند....کارشناسان کشاورزی می گویند،پس برای همین بود که در آن سال ها،آن (درو)سهمگین صورت گرفت.بهرحال تا اینجا معلوم شده که الحمدالله اشکال از دستگاه سم پاشی نبوده است.!!

 

5-مدیر کل روابط عمومی وزارت تعاون گفت:وزیر تعاون نه استفاء کرده و نه برکنار شده است،...بعقیده کارشناسان امور اداری ،با این ترتیب ایشان (استفراج) شده اند که حالت سوم از صیغۀ (مردک برو گورت رو گم کن)است.

 

6-کاظم جلالی عضو هیئت رئیسه کمیسیون امنیت ملی و ریاست کمیسیون خارجی مجلس با اشاره به راه اندازی آبشار 164 تایی هسته ای گفته:آبشارهای دیگری هم در راه است....به عقیدۀ کارشناسان فدراسیون شنای تهران،مردم از همین حالا باید بفکر مایو و زیر شلواری اضافی باشند تا غافلگیر نشوند.

 

7-با توجه به خبر فوت رئیس جمهور اسبق آفریقای جنوبی،کارشناسان دولت اظهار نظر کرده اند که الّا دولت فردا و پس فردا را تعطیل اعلام کند تا کودکان دبستانی خوششان بیاید.

 

8-به نقل از منابع مطلع،در سیزدهم آبان،دانش آموزان دوباره به محل سفارت سابق آمریکا خواهند رفت تا شعارهای مرگ بر آمریکا سر دهند.کارشناسان سیاسی معتقدند که سخنران مراسم فردا،عباس عبدی خواهد بود که در این مراسم تحت عنوان (غلط بکنیم،ولی غلط ننویسیم)خاطراتش را مرور خواهد کرد.

 

9-در پایان مسابقه فوتبال استقلال و پرسپولیس از آقای الهام (سخنگوی دولت)سئوال کردند که بنظر شما کدامیک از دو تیم بهتر بازی کردند.الهام گفت:بنظر من ابومسلم بهتر بازی کرد.!!

علی آبادی معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان تربیت بدنی هم که به همراه آقای الهام به استادیوم آزادی آمده بود در جواب به همین سئوال گفت:نه،بنظر من پاس بهتر بازی کرد.کارشناسان ورزشی در این مورد هنوز هیچ اظهار نظری نکرده اند.فقط یکی از مفسرین ورزشی سازمان در این مورد اظهار داشت تغییر مربی تیم دوچرخه سواری بانوان کشور بنظر جدی می رسد.توضیح اینکه آقای الهام برای اولین بار در عمر با برکت خود به یک ورزشگاه آمده بود.همچنین همسر آقای الهام نیز باخت امروز استقلال را با بی عرضگی خاتمی بی ارتباط ندانست.

 

10-خاتمی مدرک دکترای افتخاری خود را در اسکاتلند گرفت....به عقیده آقای (مهران عبد شاهی)مدیر تلویزیون لوس آنجلسی(آی-پی-اِن)و کارشناس علوم مدرک شناسی،بلکه هم این دکترا،از نوع دکترای(علی اکبری شعبده باز)باشد.او توضیح بیشتری نداد.

 

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در جمعه دوازدهم آبان 1385 و ساعت 20:5 |

(ما مرد جنگيم)؟

 

 

آیا مانوری که آمریکائی هادر خليج فارس انجام ميدهند را بايد خطري جدي پنداشت. اجازه دهيد شرايط امروز ايران را بطور اجمال بررسي نمائيم...

نگاهي به كشورهاي پيراموني نشان از آن دارد كه ايران تقريباً در يك محاصره جغرافيايي ـ سياسي قرار گرفته است. وضع جنوب و شرق و غرب كه كاملاً معلوم است. در شمال نيز به الباقي كشورهاي شوروي سابق نمي توان اعتماد چنداني داشت. آنها تاجرند و معمولاً بي مسئوليت.

اوضاع داخلي هم افتضاح است، از بُعد سياسي، رئيس جمهور بدنبال طرح هاي ماليخوليائي و بي اصل و نسب است. در كابينه سنگ روي سنگ بند نيست و هر كس به يك طرف مي كشد. جنگ قدرت در سطوح بالا و مياني حكومت به اعلي درجه رسيده است و از درون چنين نزاعي، فساد و دزدي به بيرون درز پيدا كرده ..... از نظر اقتصادي، با دولتي صد در صد بدهكار و نرخ تورمي بالا و انواع فشارهاي مالي روبرو هستيم... از نظر اجتماعي، مردم با فقر و تنگدستي و نكبت دست به گريبانند و جانشان به لب رسيده است. پديده هاي مذموم اجتماعي مثل فحشاء،موادمخدر، سرقت، كلاهبرداري و ... به اعلاء درجه ممكن رسيده است. ارتباط مردم با حكومت به نازلترين سطح در طول بيست و هفت سال گذشته تنزل يافته ... ازنظر فرهنگي، قشر دانشجويان ما، تقريباً شمشير از رو بسته اند و از لاس زدن با حكومت خسته شده اند. روزنامه هاي طيف مخالف دولت هر روز به دلايلي واهي بسته مي شوند. اساتيد و صاحبان فكر و انديشه از دانشگاهها و مراكز علمي اخراج مي شوند. دانشگاهها بصورت پادگاني اداره مي شوند و نفس تحول و تحرك از آنان زدوده شده است. مراكز توليدي و بنگاههاي اقتصادي و كار، پي در پي تعيطيل شده و دائماً به قشر كارگران بيكار افزوده مي شود. تجمعات مسالمت آميز كارگران و صنوف اجتماعي به بند وزنجير كشيده مي شوند ولي عليرغم اين مطلب، باز شاهد هستيم كه هر روز اين نوع تجمعات وسيعتر و بيشتر مي شود و ...

 

در بعد جهاني، قطعنامه تحريم عليه ايران روي ميز شوراي امنيت دست به دست مي‌چرخد و هر روز تبصره محدود كننده تري به آن متن اضافه مي شود و نگاه عمومي مردم دنيا به ايران را سياه تر مي نمايد. برخي از كشورهاي جهان كه به علت مطامع اقتصادي، و عقد قراردادهاي نفتي ويا تكنولوژيك با ايران مماشاتي داشته اند، در پي اين تغييرات جهاني، كم كم به صف مخالفين مي پيوندند و از حلقه دوستان ايران خارج مي‌شوند. قطر، كشور خليجي و كوچك منطقه، براي دستيابي به آن سه جزيره، دندان تيز كرده و حمايت كشورهاي حوزه خليج فارس را در پشت سر دارد... ليبي خود را پنهان كرده، عربستان سعودي كه روزي در جهان عرب سكاندار بود، حالا و پس از فرو افتادن از غيرت عربي، سعي در بازي وارانه با ايران دارد. ژاپن شريك نفتي ايران، مستقيماً به دامن آمريكاييها خزيده و دل و دست از ايران شسته است. كشورهاي غربي و حتي فرانسه‌ي دودوزه باز، به صف مقابل ايران پيوسته اند. چين عطاي ايران را به لقايش بخشيد و با تعهد جبران آمريكاييها، هم او و هم روسيه از نظرات قبلي خود نسبت به ايران پا پس كشيده و آرام آرام با آمريكاييها كنار آمده اند.

 

در سياست داخلي آمريكا، جورج بوش، براي جلوگيري از پيشرفت دموكراتها به دنبال جنجال و بهانه اي مي گردد تاتوجه مردم را به خود و حزب اش معطوف كند. آن هم در حالي كه قول او نسبت به ثابت نگهداشتن ماليات ها نتوانست برتري نسبي دموكراتها را در انتخابات پيش رو كاهش دهد، بوش با گرفتن مجوز جنگ از سناي آمريكا كه قبلاً تحت عنوان (جنگ با تروريسم) آن را اخذ نموده، تنها براي جنگ با ايران به يك سخنراني مهيج احتياج دارد كه گره خوردن ايران با منافع تروريسم را در آن تبليغ و كليد شروع جنگ را بچرخاند. بحث حمله تروريستي احتمالي  به تاسيسات نفتي عربستان و كشتار رهبران لبنان شايد سويه هايي از يك سناريو براي تفهيم علت و ضرورت جنگ با ايران باشد و ...

 

در مقابل چنين شرايطي بايد ديد كه سياستها و امكانات ايران امروز چيست. اولاً اگر تصور ما بر آن است كه با آغاز چنين جنگي، ارتش و سپاه ما مي تواند در مقابل عمليات نظامي تاب آورده  و مقاومت نمايد، بنا به واقعيتهاي موجود، اشتباهي فاحش است.  جنگ با ايران، هرگز يك جنگ كلاسيك نخواهد بود. بلكه برعكس، ما به جنگي تكنولوژيك كشيده خواهيم شد. آمريكا، پس از عدم موفقيت كامل در عراق و افغانستان، ديگر آنقدر احمق نخواهد بود كه باز از همان منابع نظامي پرداختي صورت دهد. در چنين فضايي، ايران توان مقابله نخواهد داشت و مسلماً اوضاع نظامي در عرض چند ماه به هم خواهد ريخت. البته غيرت وشهامت سرباز ايراني، امري پذيرفته شده و واقعي است، ولي بحث بر سر قصه اي است كه محسن رضايي راجع به جمعي از با غيرت ترين عشاير اين مملكت در جنگ با صدام گفت  ! !

شايد ايران بتواند با بستن چاههاي نفت خود بر روي جهان، تغييري كوچك در موازنه سياسي و نظامي به وجود آورد ولي فراموش نخواهد كرد كه خود، بيشتر از خريداران نفتش، به فروش آن نياز دارد و لذا اين بحث نمي تواند ساز و كار منطقي و دراز مدتي را براي ايران ايجاد نمايد.

تشكل بسيج و مردمي كردن جنگ، آن هم زير انگاره هاي مذهبي نيز به نظر نمي‌رسد بعد از نتيجه جنگ هشت ساله با عراق در شرايط فعلي جواب بدهد... جنگ همراه با كدام مردم؟ آيا اين مردم همان شوريدگان بيست وهفت سال قبل هستند. و آيا رابط مردم و حكومت در اين شرايط، مثل آن سالهاست؟

از طرفي تكيه بر حزب الله به عنوان بازوي نظامي خارجي ايران هم با توجه به شرايط امروزي منطقه و جهان، عامل تعيين كننده اي نخواهد بود. نفوذ آمريكا در حكومتهاي منطقه و رو به راه كردن امور جهان در عرض فقط چند هفته، پايان جنگ لبنان و رو در رو قرار دادن فلسطينيان با هم، پروژه اي است كه فقط براي قفل كردن بازوي نظامي ـ سياسي ايران در منطقه به وسيله آمريكا رقم خورده است.

 

پس تنها فرايندي كه در مقابل جمهوري اسلامي قابل تصور است اين است كه دست از لجاجت هاي ساده انگارانه و تحريك دشمن بردارد و با خريدن فرصت، وقوع چنين جنگي را به آينده و بلكه محال تبديل كند. درصحنه بين المللي وارد گفتگو، آن هم گفتگوي واقعي شود و سود و زيان هر عملي را با تعقل و نه احساس، ورانداز و بررسي نمايد.

شعارهايي مانند (ما مرد جنگيم) ويا (حمله به ايران كشك است)تنها شعارهايي خود گول زن است و نمي تواند در مقطع كنوني در معادلات مردم و حكومت و از طرفي حكومت و جهان تاثير گذار باشد. مسئولين ايراني بايد در اين شرايط بپذيرند كه (تغيير) در مواضع و ديدگاهها، براي بقاي كشور امري ضروري است. آنها بايد و بايد از فشار بر مردم بكاهند تا بغضي كه در دل و روح آنها به وجود آمده را كاهش دهند. آنها بايد چشم بر واقعيت ها بگشايند و از توهم خارج شوند. آنها بايد خواسته هاي طبقات اجتماعي مخصوصاً دانشجويان و كارگران را دريابند و به تغييرات تن در دهند و از تاريخ درس بياموزند. كشوري كه قرار است به وسيله آمريكاييها برايمان ساخته شود چرا به دست خودمان ساخته نشود ؟

متاسفانه عيب بزرگي كه بر مسئولين كشور مستولي شده در نوع نگاهشان است. بعضاً معتقدند كه هر دانشجوي تحول خواه و هر كارگر معترض در اين مملكت يك سرباز آمريكايي است. آنها متاسفانه غالباً معتقدند كه بجاي تغيير خود، بايد مردم را تغيير داد. و به اصطلاح به راه آورد  ! !  آنها معتقدند كه حكومت و رياست وديعه آسماني است كه فقط به ايشان تعلق دارد و كس ديگري را جايز نيست. اين نگاه براي مردم  استبداد آورده است ... اين نگاه كه بگويد هيچكس به اندازه ي من نمي فهمد و يا دلش براي مملكت نمي سوزد، نگاه فرعوني است.

منظور بنده از باز كردن اين بحث اين است كه بگويم و به صراحت هم بگويم كه استفاده از مردم  در جنگ احتمالي آتي، هرگز براي حكومت امري قطعي نيست ونبايد روي آن حسابي جدي باز كرد. آنها بايد شرايط واپسين روزهاي جنگ با عراق را هميشه بياد داشته باشند و بخاطر بياورند كه روي مردمي حساب باز مي كنند كه بيست و چند سال است از آنها  دورند.

راستي در اين ربع قرن، كدام رفراندوم صورت گرفت تا نظرات بي واسطه مردم بروز كند؟ و شكاف بين مردم و مسئولين آشكار شود و لزوم تغيير رخ نمايد. آن همه جواني كه ظرف اين سالها اعدام شدند. آن همه دانشجو و كارگر و زن تحول خواهي كه به زندان برده شدند. آن همه خانواده هايي كه از هم پاشيدند، مگر پيامي به جز (تحول و تغيير) را با خود داشت. پيامي كه متاسفانه پاسخ آن زندانهايي بود كه ساخته شد. اسلحه و مهمات و تشكل گارد ها و لباس شخصي ها و نيروي امنيت‌ايي بود كه براي (نشنيدن) آن پيام برپا شد تا سكوت جاي (پيام) را بگيرد... حالا آيا باز هم چنين مردمي را مي توان با يك كليد بهشت و يك مفاتيح جلوي تانك برد؟ ... نه، اين خواب، رؤيايي بيش نيست و سر به عقلانيت ندارد.

پس اگر قرار است به فكرمنافع كشور باشيم . لابد كه بايد خود را عوض كنيم. راه دموكراسي راه سختي نيست. لابد كه بايد در زندانها باز كنيم. جلوي فساد مسئولين را سد نمائيم. به جهان نشان دهيم كه اهل صلح و برادري هستيم. كاري كه انجام آن به وسيله مسئولين حكومت فعلي، لااقل براي بنده، بعيد به نظر مي رسد.

 

بهر حال، ناوهاي نظامي آمريكا در خليج فارس هنوز به دنبال راه ورود به كشور هستند. شايد يك حادثه كوچك، بهانه اي براي حمله قداره بندان آمريكايي باشد. پس فرصت را از دست ندهيم و به فكر صلاح ايران و ايراني باشيم... تاريخ، درسهايش را داده است و فقط كافي است كه ما حوصله مرور آن را داشته باشيم.

 

به آقاي رئيس جمهور هم پيامي عاميانه !! دارم كه ....... جنگ، دعواي دو محله در يك شهر نيست كه با چند (قُپي) و عربده بتوان از بروز آن جلوگيري كرد. جنگ، يعني كشته شدن و آواره گي ميليونها انساني كه شايد خود نيز ندانند كه به چه جرمي مجازات مي شوند. و آخر اينكه، جنگ كشك نيست !! آش كشكي است كه خاله برايمان پخته است. آشي كه اگر آنرا نخوريم هم به پايمان نوشته اند ....

آقای رئیس جمهور ، بپذیرید که لا اقل کاسه شما ترک دارد ... !! 

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در پنجشنبه یازدهم آبان 1385 و ساعت 15:22 |

* چند روز گذشته در سفر حرام شد و ناچاراً از نوشتن معذورم كرد. آه از اين به سر دويدن ها .......

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در پنجشنبه یازدهم آبان 1385 و ساعت 15:15 |

                                آن لاین !!

 

 

          احمدی نژاد گفت:بوش روزی نیم ساعت برای مردم ما سخن بگوید.          

 

 

در پی این اظهارات گویا آقای بوش هم سنگ تمام گذاشت و قرار شد هرروز چند دقیقه ای برای مردم ایران سخنرانی کند.....به اولین قسمت این سخنرانی توجه فرمائید.

 

 

خانمها،آقایان،ایرانیان عزیز

 

من خیلی خوشحالم که برای شما ایرانیان عزیز صحبت می کنم.شما مردم محترمی هستید و از امریکاییهای عرق خور خیلی بهتر هستید.شما چون محترم هستید پس خیلی عزیز هستید و چون خیلی عزیز هستید پس محترم هستید. راستی از علی پروین چه خبر،ایشان هم چون خیلی عزیز است آدم محترمی است.امیدوارم که از دیدن سریال (نرگس)خوشتان آمده باشد.من سریال های ایرانی را بیشتر از (تام و جری)دوست دارم.سلام مرا به اوسا خلیل صحاف زاده هم برسانید.

از پرزیدنت احمدی نژاد هم که 4 روز ایران را کتره ای تعطیل کرد خیلی ممنون هستم.من جرأت چنین کارهایی را ندارم.در رابطه با حقوق بشر در ایران هم معتقدم که باید زندانیان سیاسی گوانتانامو را آزاد کرد !!خلاصه تمام تلاش من و دولت من این است که به شما عزیزان بگویم که ما هرگز در فکر حمله به ایران نیستیم.لطفاً شما هم از پرزیدنت احمدی نژاد بخواهید که دست از سر کچل ما بردارد و بما حمله نکند.چون ما خیلی می ترسیم و شاش بند شده ایم !!من از وقتی که سر (علی انصاریان)در بازی با راه آهن آسیب دید خیلی ناراحت هستم.و دلم برای (داود خطر)تنگ شده است.امیدوارم که توانسته باشم در این سخنان برنامه آینده دولت خود را برای خوشبختی شما مردمی که خیلی عزیز هستید توضیح داده باشم.والسلام و علیکم و رحمة الله و برکاته....

 

 

احمدی نژاد هم پیامی به این شرح برای مردم آمریکا فرستاد.

 

خانمها،آقایان،ملت آمریکای جهانخوار.سلام.

اولاً این اسرائیل باید از روی نقشه جغرافیا محو شود......دوماً کشک چی ؟پشم چی ؟ هولوکاست چی ؟این بازیهای استعماری است که می خواهند کلاه سر ما بگذارند و نگذارند ما به نان شب مان که همان انرژی هسته ای است دست پیدا کنیم.ولی فوتینا.کورخواندند.

 

.....من می خواهم به شما بگویم که حمله به ایران کشک است....من می خواهم به مفسدان اقتصادی آمریکایی بگویم که اگر در مدت 15 روز،پول مردم بدبخت آمریکا را بر نگردانند می گویم که (منابع مطلع)اسامی آنها را در نظرآباد لوس آنجلس اعلام کنند و آبرویشان را ببرند.من به شما ملت آمریکا پیشنهاد می کنم که زودتر دست به کار شوید

و تا می توانید(جان و کریستینا و جونز و مارگرت)درست کنید و حالشو ببرید.....شما بعلت دولت شیطانی که دارید نمی دانید چقدر حال میده......من از  دانش آموزان آمریکایی که مثل شاگردان دبستانی در ایران،نمی توانید از چهار روز تعطیلی استفاده کنند معذرت می خواهم.این ها نصایح و خواسته های ما برای تقرب ملت های ایران و آمریکاست.آیا ما انرژی اتمی را برای جنگ می خواهیم،نه،.....هذا افترا......ما می خواهیم نان شب مان را بپزیم تا گرسنه نمانیم....گودبای.

 

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در یکشنبه هفتم آبان 1385 و ساعت 23:10 |
                                  طنازی خرطوم !!

گفت:شنیدی که پریوش(فخرآور)،بعداز اینکه دید تق آن نامه اش در وبلاگی که زده بود درآمد،خودزنی کرد و آنرا هک نمود.

گفتم:ای.......یک چیزهایی شنیده بودم.خب که چه شود ؟

گفت:هیچی، حالا رفته و یک وبلاگ جدید راه انداخته تا ایز گم کند..

گفتم:خدا همه ما را به راه راست هدایت فرماید....

گفت:حالا اگه گفتی در این وبلاگ چی نوشته ؟

گفتم:چه نوشته ؟

گفت:نوشته رفته به موزه و آرم(سیک)ها توجه اش را جلب کرده !!

گفتم:عجب...حالا چرا آرم به آن تیزی،آن هم آرم(سیک) ؟

گفت: همین را می خواستم از شما سوال کنم.

گفتم: عرض شود تا بوده و بوده ما یک نوع بلانسبت(سیک)بیشتر نمی شناختیم که آن هم به زبان آذری معنی بدی میده و آرم اش هم تا جایی که ما می دانیم چیز دیدنی نیست که تو جه آدم را جلب کند.

گفت:پس چرا توجه پریوش جلب شده ؟

گفتم:  راستش اینو دیگه نمی دونم....ولی شاید آرم (سیک)هندی یک طور دیگه ای باشه.

گفت:مثلاً چطور.؟

گفتم:مثلاً شاید مال اونا از جنس پلاستیک باشه،شاید دورش روبان پیچیده باشند،بلکه هم یک  گل شاه پسندگذاشته باشند گوشه چپ اش.کسی چه می دونه ؟

گفت:عجب.؟

گفتم:عجب نداره....این بچه اینطوریه دیگه....اگه به باغ وحش هم بره اول میره سراغ فیل ها !!!

گفت:چرا فیل ها ؟

گفتم:چون(آرم )فیل ها خرطومشونه که بعضی ها را به یاد خاطرات گذشته می اندازه.

گفت:آهان....همون مساله زندان قصر و ....

گفتم خفه خون بگیر....اصلاً کی گفته که وسط یک بحث سیاسی و ایدئولوژیک،آن هم وقتی داریم از یک قهرمان ملی حرف می زنیم،پای خرطوم فیل و خاطرات گذشته را وسط بکشی.اصلاً شما حسود های چشم چپ و تنگ اندیشه های ارتدوکس،چه کار پریوش دارین....یا میروید سراغ شورت اون بچه و یا از قر و قنبل اش ایراد می گیرین.چرا نمی گذارید کارش را بکنه.

گفت:کدوم کار،اینکه آدم برود کنار فیل عکس بگیره و دست به خرطوم اش بزنه هم شد کار؟

گفتم:پس چی...همین هم شما نمی تونید.اصلاً شما چه انتظاری از اون بچه دارین.فکر می کنین قراره شق القمر کنه و بیاد ایران را نجات بده ؟!! یا مثلاً با لشکرش (شهلا اینا و شیوا اینا و سونیا جون)بیاد و انقلاب راه بندازه...همین که هرروز او را به اینطرف و آنطرف می برن کافی نیست....همین که هر شب تا کله صبح زیر فشار(انرژی اتمی)دست و پا می زنه تا صدای(آخ)شما را از گلوی مبارک خودش بیرون بده کافی نیست.شما ارتدوکس ها کی می خواهید متوجه بشوید که مبارزه چقدر هزینه داره ؟ هان.

گفت:پس اینطوری که شما میگین هزینه ای که پریوش میده چیزدیگه ای است.؟

گفتم:حتماً...حتماً....هزینه ای توأم با فشار و درد.حیف که عربی نمی دانی والا به تو حالی می کردم که معنی(هذا الفیل و هذا الخرطوم کبیراً کبیرا،و ما ادراک ان کان پریوش مکسورا)یعنی چه.

گفت:حالا فکر می کنی پریوش به موزه عربهای واشنگتن هم بره ؟

گفتم:وای....دُدُم یا نده.خدا کنه اونجا دیگه نره، والا....

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در جمعه پنجم آبان 1385 و ساعت 19:48 |

 

 

                           بزن بریم سانفرانسیسکو !!

 

 

احمدی نژاد:اینکه می گویند دو بچه کافیست،من با این امر مخالف هستم،کشور ما دارای ظرفیت های فراوانی است.ظرفیت حضور 120 میلیون نفر را نیز داراست...این غربی ها خود دچار مشکل هستند و چون رشد جمعیت شان منفی است.از این امر نگران هستند و می ترسند که جمعیت ما زیاد شود و ما بر آنها غلبه کنیم.به همین خاطر،مشکل خودشان را به دیگر کشورها صادر می کنند....

 

بله،این سخنان گهربار و این افکار تابناک از هر کس دیگری جز آقای احمدی نژاد بعید و غیرقابل باور بود.خوشبختانه ملت،ظرف یک سال گذشته بخوبی متوجه شده که تنها رئیس جمهور محترم و عزیزمان است که می تواند چنین نظرات سازنده ای را ابراز کند و دنیای داخل و خارج را گیج و گول و منگ نماید.

احمدی نژاد که در طول همین یک سال،به قاعده 50 سال کار اقتصادی در این کشور انجام داده و مردم را به رفاه کامل اقتصادی رسانده است،اینک و با طرح مسئله افزایش جمعیت،می خواهد ثابت نماید برای خوشبختی این ملت،چه افق و منظری را در پیش چشم تیز بین خود دارد.او که توانست علیرغم تمام کار شکنی های شیطان بزرگ و عوامل داخلی اش،(منظورم دانشجویان عزیز است)آنقدر سطح اقتصادی جامعه را بالا ببرد که در مقایسه با کشور ها ی دیگر،تفاوت از عرش تا فرش شده،و اقتصاددانان انگشت به دهان مانده اند،اینک نگران ظرفیت های خالی مانده اقتصادی است و برای همین هم معتقد است که برای غلبه بر کشور های غربی (غلط نکنم باز هم منظورش آمریکاست) باید از زنان سخت کوش و مردان تلاشگر ایرانی خواست که با خرید بلیط سفر به سان فرانسیسکو و مسافرت پیاپی به آن شهر،دست به (اضافه تولید) زده و ظرفیت انسانی در کشور را بالا ببرند.

 

ضمن تقدیر از نظرات شریف این اعجوبه قرن،بنظر  بنده چند مشکل اساسی در این (برنامه) !!وجود دارد که باید قبل از اقدامات عملی !!به آن توجه و برای آن راه حلی پیدا کرد.

 

1-اولاً این روزها،هزینۀ ازدواج و خرید بلیط سفر به سان فرانسیسکو و خرج بازدیدهای روزانه

 از آن شهر بسیار گران است و آژانس های مسافرتی،قیمت بلیط را تا 1400 سکه

 بالا برده اند که طبیعی است از عهده اکثر جوانان بیکار مملکت تأمین آن بر نمی آید.

بنابراین سوال اینجاست که نمی شود بجای هزینه های هنگفت مسافرت به سان فرانسیسکو،مثلاً اقدام به مسافرت به اطراف آن و یا حداقل نیویورک نمود و قال قضیه

 را کند ؟

 

2-گیرم که مردم شب و روز در رفت و آمد به  سان فرانسیسکو باشند و با زحمت و رنج بسیار و عرق ریزان،بالاخره جمعیت را به 120 میلیون نفر رساندند.آیا آنوقت دولت ضمانت می نماید این جمعیت،از نان و آب و کار و زندگی برخوردار شوند،آنهم در حالیکه در شرایط حاضر و با همین آدم های نصفه و نیمه،هنوز 20% از نیروی کار کشور عاطل و باطل مانده،نرخ تورم 12 درصد شده،نرخ فحشاء و فرار دختران فقر به 13-14 سال رسیده،زندانها پر از معتادین شده،متکدیان چهره شهرها را غم زده کرده اند و حدود چهل درصد مردم زیر خط فقر زندگی می نمایند...با این توصیف آیا بهتر نیست که دولت محترم قبل از اینکه به (آنجای)ملت توجه کند،اول (اینجای)خود را قدری ورانداز نماید و لقمه را به قاعده دهان مبارک اش بردارد ؟!!

3- اصلاًببینم،آیا(آنجای)مردم این مملکت جزو(اموال و حقوق خصوصی)آنان است و یا مثل یک(ادارۀ دولتی)در عهده قوۀ مجریه و وزارت صنایع است که دولت برای ان برنامه ریزی می نماید !!

 

به هر حال امیدوارم که کارشناسان دولت محترم،مسئلۀ به این مهمی را موشکافانه تر !! مورد تحلیل قرار داده و با دقت بیشتری ،در (اینجا و آنجای)مردم دخل و تصرف نمایند.

 

**توضیح:    1- گویا آقای سخنگوی دولت،نظرات مشفقانه جناب رئیس جمهور را در این خصوص اصلاح فرمود و گفت که منظور رئیس جمهور محترم(دخالت)در این امر نبوده است.

 

2- ما یک همسایه ای داریم به نام ننه سلیمان که پیرزنی 85 ساله و شوخ مزاج است. او که همیشه سخنان رئیس جمهور را دنبال و قاه قاه می خندد بعد از اصلاحیۀ آقای الهام، مرا که از کنار خانه شان عبور می کردم صدا کرد و با خنده گفت:مادر،بالاخره ما نفهمیدیم این کار را انجام بدهیم یا ندهیم.!!

من که شوکه شده بودم گفتم:متوجه نمی شوم ،چه را انجام بدهید یا ندهید ؟

گفت:نقل همین حرف آقای رئیس جمهور و تکذیب سخنگوی دولت را می گویم .

گفتم:باز هم متوجه نشدم !!

گفت: چقدر خنگی پسر ،همین اضافه تولید را می گویم. بالاخره اضافه تولید را انجام بدهیم یا ندهیم....بعد هم براق شد و گفت:چرا فکر بد می کنی ؟!!

و رفت داخل خانه و در را محکم به هم زد.

 

می دانستم هنوز به اطاقش نرسیده ،باز هم از خنده ریسه خواهد رفت. 

 

 

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در چهارشنبه سوم آبان 1385 و ساعت 13:16 |

                                           گفتن یا نگفتن(2)

 

                                                    بازی شطرنج داخلی

 

آن روز که (دوستان مشفق)از احمدی نژاد خواستند تا از افشای اسامی آن لیست 618 نفرۀ مفسدان اقتصادی خودداری نماید،شاید امروز را به خوبی می دیدند.

آنها می دانستند که بازی با این آتش،کار احمدی نژاد تندرو نیست، و می ترسیدند که بر اثر ندانم کاری دولتی ها-که اتفاقاً در آن تخصص یافته اند-همه چیز بهم بریزد…کما اینکه گویا چنین هم شد.

احمدی نژاد که نوعاً فرد تنوع طلبی است و عرصه سیاست را چون رانندگی در یک جاده دوطرفه آنهم(بی ترمز و فرمان)می پندارد که علیرغم (خسارت احتمالی)بسیار هم هیجان انگیز است….در نظرآباد کرج،لذت آن هیجان را بجان خرید و از خسارت احتمالی گذشت تا بلکه با تزریق(شوک هیجان)به بدنه اجتماع،بهره ای سیاسی بگیرد و برای چند روزی موجب سرگرمی مردم شود.

اشاره کوچک احمدی نژاد در همین سخنرانی باعث شد تا تندرو های همراه رئیس جمهور،در زدوبندی ناشیانه،به سراغ بانک پارسیان رفته و عبدالله طالبی و فتحعلی،دو عضو هیأت مدیرۀ این بانک خصوصی که متعلق به آقازاده هااست را از کار بر کنار کنند و بنوعی آشوبی در اردوی طرف مقابل بیندازند.

بانک مرکزی هم که گفته می شد فصل الخطاب سیستم بانکی کشور است تحت شانتاژ همین تندروها،برخواستۀ رئیس جمهور مهر تایید و تاکید زد و احمدی نژاد را به جلو هُل داد….پس آن دو عضو رسماً بر کنار شدند.

 

روزگار تبریک و تهنیت به رئیس جمهور مردمی و قاطع !!فقط ده روز طول کشید….آقازاده ها دست به کار شدند و جوهر حکم مذکور را در آب قناتی که از زیر دیوان سرای (عدالت اداری)بیرون می آمد بفوریت شستند و بجای آن،حکم ابقای طالبی و فتحعلی را بر آن نقش زدند… آقازاده ها همان طوری که در قسمت اول (گفتن یا نگفتن)نوشتم،تصمیم بر آن دارند که به اشاره مقتدای خود(چشم در چشم)کسانی بیندازند که هیمنه شان در دولت احمدی نژاد متجلی شده است.

 

این آغاز جنگ قدرتی است که با روی کار آمدن احمدی نژاد و انزوای هاشمی در زیر پوست سیاست به سالی آغاز شده و اینک و بدین شکل بیرون زده است.

حرکت بعدی در این عرصه شطرنج با احمدی نژاد است.آیا او در مقابل قدرت آقازاده ها و این(کیش)تحمیلی،از پای میز مبارزه بر خواهد خاست و آبرو داری خواهد کرد و یا به فرمان استاد،مهرۀ دیگری را جلو خواهد فرستاد ؟

 

اکبر هاشمی رفسنجانی،به این بازی با علاقمندی چشم دوخته است و زیر لب می خواند:

من همه راست نوشتم،تو اگر راست نخوانی

جرم لجاج نباشد،تو که شطرنج ندانی

 

واین ها همه در حالی است که هنوز لیست اسامی مفسدین اقتصادی در زیر بغل احمدی نژاد(تولید هیجان)می کند.

 

…..و سخن آخر اینکه،بنظر شما،خندۀ(داور)این بازی در زیر عبا،چه معنایی می تواند داشته باشد…؟!

 

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در سه شنبه دوم آبان 1385 و ساعت 21:34 |


Powered By
BLOGFA.COM